سال چهارم

شانزده بهمن 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

A Selected Work from Humanity Photo Awards A Brief Promotion for Two Books

 

در دره‌های پاكستان

نصرالله سررشته‌دار (انتخاب عكس و ترجمه‌ی متن)

خازی، نگه‌بان رسوم مذهبی، و ساير «كلاش»‌ها در معبدی آوازهای مذهبی را دسته‌جمعی می‌خوانند ... ادامه

 

نگاهی به ريشه‌های عرفان ايرانی: مانداييان

بخش هجدهم - پاره‌ی پنجم

مقاله و پژوهشی دنباله‌دار از محمود كوير

ادبيات نوشته‌شده‌ی مندايی نزديک دو هزار سال قدمت دارد. زبان و خط مندايی شعبه‌يی از زبان و خط آرامی شرقی‌ست. خط و زبان آرامی در تمامی دوران باستان، خاصه در دوره‌ی حكومت اشكانيان، رايج بوده است و كليه‌ی نوشته‌های دولت اشكانی به اين زبان بود ... ادامه

 

در طبقات كتاب‌خانه

معرفی مختصر كتاب‌های «گزارش به خاك يونان» و «درست‌نويسی‌یِ خطِ فارسی»

«فروغ» گاه به گاه كتاب‌هايی را به انتخاب هم‌كاران‌اش و هم‌راهی ناشران مرور می‌كند. شايد همين چند خط محركی برای علاقه‌مندیِ خواننده‌ای شوند تا آن‌ها را ورقی بزند! ... ادامه

 

قهرمان

داستانی كوتاه از غلام‌عباس مؤذن

چشمام به آسمان خورد و سوخت! محكم خورد، طوری كه تا مدتی نتونستم ببينم. دستامو روی دو چشم‌ام فشردم و به آرومی باز كردم. مدتی گذشته بود تا بتونم دوباره اون‌ها رو به كِناری بكشم. نور خشكی تو آسمون پيچيده بود و ... ادامه

 

كارگاه شعر «فروغ»

نقد و نظری از پژمان طرفه‌نژاد

بعد از چند شماره بحث كارگاهی شمس آقاجانی در باره‌ی شعر و مرور يكی چند شعر از نمونه‌های منتشر شده در «فروغ»، اينك روی‌كرد نقد و نظر را با بحثی كه پژمان طرفه‌نژاد  به پيش می‌كشد، ادامه می‌دهيم ... ادامه

 

خسته از عشق و جنون

ترانه‌يی از پژمان طرفه‌نژاد

خسته از دستای سرد و خسته از عشق و جنون / مگه چشمای تو زير لب بگه: "بازم بخون!" / مگه دستای تو آتيش بشه گرم‌ام بكنه / بپيچه دور تن‌ام شعله‌ی دردم بكنه ... ادامه

 

رنگ كلمه: چهار شعر و چهار شاعر

چهار شعر از

شادی بيان، شاهرخ ستوده فومنی، شهاب مباشری و قاسم نصر (هنگام)

ادامه

 

 
 
 

بر لبه‌ی تيغ

بر لبه‌ی تيغ راه می‌رويم!

چه نگاهی كلان‌نگر داشته باشيم چه نگاهی جزءنگر، تفاوتی نمی‌كند، در هر حال، بر لبه‌ی تيغ راه می‌رويم. و اين چنين مداوم و مستمر بر لبه‌ی تيغ رفتن، بی هيچ خراشی برداشتن، بی هيچ لغزيدن و افتادنی، به معجزه بيش‌تر می‌ماند تا هر چيز ديگری. و كم‌ترين پرسش اين كه دوام اين اعجاز تا كی؟

می‌گوييد اين هم از همان كلی‌گويی‌های متداول است؟ صبر كنيد فقط اندكی تا به منظور خاص اين خطوط هم برسيم.

به هر حال، وقتی اين آب و خاك در مناقشه‌يی جهانی بنا به رفتاری سنجيده يا نسنحيده در آستانه‌ی هر اتفاق غريب ناخوش‌آيندی ايستاده است، هم جشن‌های فرهنگی يادواره‌ی پيروزی انقلاب اسلامی برپا می‌شود به خوبی و خوشی هم بعد از آن مراسم عزاداری حسينی با فر و كر هميشه‌گی‌اش. در اين ميانه هم همه‌گی‌مان با اين كه درگير زندان‌های معاش هستيم، حسرت می‌خوريم كه از فرصت جشن‌واره فقط اندكی بهره جستيم و اگر اهل‌اش باشيم، مترصد آن‌ايم تا با بر سينه كوفتن بار گناه سبك كنيم! حالا خود در نظر بگيريد اين فضا و موقعيت و طنز غريب‌اش را. آيا واقعا بر لبه‌ی تيغ راه نمی‌رويم؟

و اما غرض ...

در اين شلوغی و هر كه به هر كه بودن، حكايت بودنِ «فروغ» هم همين ماجرای بر لبه‌ی تيغ رفتن است. فروغی‌ها به ماندگاری‌اش می‌انديشند، اما در اين هياهوی غريب و آشفته‌بازار روزمره‌گی، وقتی در عمل به «فروغ» بی‌اعتنا می‌شوند، مگر نه چنين تداومی همان اتفاق معجره‌مانند نيست؟

خلاصه اين كه، فروغ فقط برپا ايستاده، اما در پيش‌برد تغيير و تحولات‌اش كند و سنگين شده است و اين ركود برطرف نمی‌گردد مگر به همت و هم‌راهی پيش‌دستانه‌ی شما كه دوست‌اش داريد. «فروغ» منتظر انديشه‌ها، برنامه‌ها و رفاقت شماست! تا هميشه كه توان رفتن بر لبه‌ی تيغ نخواهيم داشت ...