|
|
|
|
||||||||||||
|
دختر شيرازی و ... محمود كوير
دختر شيرازی از بازار هل و ميخک گذشتهای يا بيتی از حافظ خواندهای که دهانات مشکباران است!
رابعه باز رابعه پاييز و پريشان از خم بازار کاهفروشان به تازيانه گذشت. حالا من پيراهن خيس اين قناری را بر کدام شاخهی باد بياويزم، دل ديوانه؟
برهنهی بارانی میروم از درخت ماه کلمه بچينم تا برایات پيراهنی از شعر ببافم برهنهی بارانی!
شهريوری از مهتاب و شراب برای برهنهگان شهريور پيراهنی بافتهام! نشانی کشتهگانام را، از کدام پنجشنبهی ديوانه بپرسم؟
تابستانی چه تابستانیست هنوز! بر اين آسمان تلخ نه يک تکه ابر از آوازهای جلال بلخ نه يک پاره ماه رنگ خندهی بودا.
همين پنجشنبه اين پنجشنبه شاعر است شعرهايش از باد و بادبادک و باران از کلاغ و گريه و پاييز از پولک و ستاره و لبخند اين پنجشنبه يا شاعر است يا کودکیست که دارد آن سوی خيابان راه میرود.
وه! هلا! لا! ولا! آخرين دکمه وا کن! ميان دو تا شعر. خدايی! خدايی! خدايی! مرا هم خدا کن!
|
|