سال چهارم

21 خرداد 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

عابدين زمانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

 

زيبا كاوه‌يی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

ziba_kavehi

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

داستانك‌ها: سه اثر

چند طرح و داستانك از عابدين زمانی و زيبا كاوه‌يی

 

دست

عابدين زمانی

پيرمرد نوک عصايش را به زمين می‌زد و جلو می‌رفت، موزائيک به موزائيک. بعد دوباره برمی‌گشت درست همان‌جا، نزديک ديواری که از آن شروع کرده بود. دست ديگرش به جلو دراز بود، انگار که چيزی از کسی بخواهد. سر و وضع‌اش اما، مرتب بود، مثل آبی يک‌دستِ آسمان. مکثی کردم و دست پسرم را رها کردم که گرم بود و خيس عرق.

"بابا، يه پول می‌دی؟"

نان‌های روی دست‌ام را جابه‌جا کردم و به دنبال سکه‌يی جيب‌هايم را گشتم. پيرمرد سکه را نمی‌ديد،  همين طور دست کوچک مرطوب را، اما دست ديگری را که به طرف‌اش دراز شد، گرفت و محکم فشرد،  دستی ظريف با انگشتانی کشيده، و حلقه‌يی که برق می‌زد.

"ببخشی، خيلی معطل شدی!"

 

اتفاق

عابدين زمانی

گرگ و ميش بود که پا به خيابان گذاشت. کوله‌اش را که به دوش انداخت به ارتفاع کوه فکر کرد و خميازه‌يی کشيد. چند قدم پايين‌تر پيرمرد مثل هميشه زير لحاف‌کهنه‌ها خواب بود و آتش پيت حلبی در کنارش، خاکستر سرد ... خسته و خاک‌آلود برگشت. آمبولانس را ديد که راه افتاد و دور شد. حالا رُفت‌گر مشغول تميز کردن پياده‌رو بود. عابری را که از کنارش گذشت، نديد. فقط صدايی شنيد: "غم آخرتان باشد!"

نزديک‌تر رفت. در باز بود و از خانه صدای شيون می‌آمد.

 

شب‌تاب و پروانه

زيبا كاوه‌يی

كرم شب‌تاب از پروانه پرسيد: "آن بالا كه پرواز می‌كنی چه چيزهايی هست كه من نمی‌توانم ببينم؟"

پروانه سكوت كرد.

كرم شب‌تاب پرسيد: "آيا آسمان به همين اندازه است؟ به همين اندازه آبی‌ست؟"

پروانه سكوت كرد.

كرم شب‌تاب پرسيد: "و درختانی كه باد در برگ‌هايشان جابه‌جا می‌شود چه رنگی هستند؟ چه رنگی می‌شوند؟"

پروانه سكوت كرد.

كرم شب‌تاب ساكت شد. در دل‌اش غوغايی بود كه نمی‌دانست چرا.

پروانه پرواز كرد.

كرم شب‌تاب انديشيد: چه‌قدر هميشه تنها پرواز كرده است.

بيش‌تر از هر روز دوست‌اش داشت.

 

Ç