|
|
|
|
||||||||||||
|
چشماندازهای روزمره: روز سوم خرده يادداشتها و تصاويری از دل روزمرهگیها شهاب مباشری
اشاره: اين نوشتهها كاری به روز و شب ندارند، تنها متوجه روزمرهگیهايم هستند؛ شايد هم روزمرهگیهای هر كدام از شما! از همين رو، وقتی هم میگويم روز اول يا دوم يا چندم، باز غرضام به روز مقابل شب نيست، فقط نگاهام به شمارهی گامهاست؛ تو بگو گام اول، دوم يا چندم. در ضمن، هيچ حكمتی هم در كار نيست، بیخود و بیجهت نكوش چيزی در لايههای زيرين بيابی! اصلا لايه مايه چه معنی دارد؟ عينيت روزمرهگی!
روز سوم به گواهی درختان سربههوا كشيدهی سرسبز دورادور اين مسير شمالی جنوبی، خيابان «ولیعصر» از زيباترينها در نوع خود است، دستكم در تهران بزرگ! به هر حال، در عصری گرم كه سر به هوا روزمرهگیات را بی هيچ فراز و نشيبی میگذراندی و طی میكردی، ذهنات مشغول به واكاوی درهايی بسته بود كه بهشان برخوردهای و منتظر بودی تا به طريقی بگشايیشان يا خودشان وا شوند.
در اين ميانه شاهد از غيب در جمال دری قديمی كه با آجر و گچ بسته بودندش پيش چشمانات ظاهر شد!
و تو وقتی ديدی اينگونه میتوان دری را گِل گرفت، ديگر بیخيال انديشيدن به پيچيدهگیهای بنبستهايی ذهنی و منتظر ماندن شدی و تصميم گرفتی تا بگذری سربههوا در خيابان ولیعصر ...
تا روزی ديگر ...
|
|