سال چهارم

دوازده شهريور 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نصرالله سررشته‌دار

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

sarreshtedaar

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رسانه را چوپان دروغ‌گو نكنيم!

به بهانه‌ی شايعه‌پردازی در باره‌ی وضعيت فعلی «پاسارگاد»

نصرالله سررشته‌دار

 

پيش‌درآمد اين كه خبری كهنه حاكی‌ست كه به خاطر ساخت سد سيوند و آب‌گيری آن، منطقه‌يی در فارس موسوم به «تنگ بلاغی» زير آب می‌رود. اين منطقه زيست‌گاه باستانی قوم پارس در زمان هخامنشيان بوده است و «پاسارگاد» (+) كه آرام‌گاه كوروش در آن‌جاست، در نزديكی‌اش قرار دارد. اين اتفاق كه در آينده‌يی نه چندان دور احتمال رخ دادن‌اش وجود دارد، باعث اختلاف و بحث ميان وزارت نيرو و مراكز رسمی و غيررسمی محافظت از ميراث فرهنگی شده است. اينك به خاطر انجام كاوش‌های باستان‌شناسی، زمان‌بندی آب‌گيری اين سد به تأخير افتاده است.

 

چندی پيش، شايد در حدود يكی دو هفته، دوستی شفاها خبر داد كه چه ايستاده‌ايم كه پاسارگاد رفت زير آب به خاطر سد سيوند. گفتم: "تا اون‌جا كه من می‌دونم، فعلا آب‌گيری سد سيوند عقب افتاده!" و او به تأكيد گفت كه عكس‌های خبری اين مسأله را خودش ديده است.

يكی از عكس‌های ساخته‌گی و قلابی زير آب رفتن آرام‌گاه كوروش

با ترديد و شك و ناباوری، سعی كردم به منبعی دست بيابم كه صحت و سقم خبر را بفهمم. به اينترنت وصل شدم و به چند پای‌گاه خبری سر زدم و هيچ خبری نجستم. در همين اثنا، وقتی صندوق پستی‌ام را باز كردم، دو نامه‌ی الكترونيكی را ديدم كه از دوستان اهل علم و خبر دريافت كرده بودم و هر دو عنوان مشابهی داشت: «پاسارگاد به زير آب رفت!» يا چيزی در همين مايه‌ها. يكی را باز كردم و ديدم عكس‌هايی هم ضميمه‌اش است كه نشان می‌دادند، پاسارگاد را آب گرفته است و عده‌يی هم خوش و خندان دارند آب‌تنی می‌كنند و حمام آف‌تاب می‌گيرند. با توجه به اخبار منتشرشده در رسانه‌های مختلف كه هيچ نشانه‌يی از اين موضوع نداشتند و كمی دقت در كيفيت عكس‌ها و ماهيت نامه‌ها كه از آن نمونه‌های تودرتوی هزار دست گشته در اينترنت بودند، مطمئن شدم كه اين سر و صدا در واقع شايعه‌يی‌ست كه با شوخی مسخره‌ی برخی از كاربران اينترنت سر زبان افتاده است.

 

و اما غرض، نه اين كه شوخی كردن و فكاهه ساختن ايرادی داشته باشد، ولی شوخی كردن با مسأله‌يی از اين دست كه حساسيت‌های بسياری برانگيخته است، نمی‌تواند زمينه‌ساز تحقق حكايت «چوپان دروغ‌گو» بشود؟ حتما فراموش نكرده‌ايم كه در اين باره، خبررسانی گسترده و مؤثری از سوی فعالان فرهنگی، به شكلی خودانگيخته و مردمی، بر بستر اينترنت شروع شد و شكل گرفت. حالا شايسته است كه در همان جای‌گاه و موقعيت، با چنين بازی‌يی مايه‌ی سلب اعتماد از رسانه شويم؟ چه بسا روزی كه لازم باشد، تا فريادمان را از اين‌جا به گوش اين و آن برسانيم، اما باز به حساب شوخی گذاشته شود و آن وقت دريغ خوريم!

 

به هر حال، فارغ از هر شيطنتی كه برخی می‌كنند، هر گاه در باره‌ی وضعيت پاسارگاد خواستيد از اخبار و اطلاعات بهره‌مند شويد، كافی‌ست به پای‌گاه‌هايی مثل «خبرگزاری ميراث فرهنگی» يا «كميته‌ی بين‌المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد» سر بزنيد.

 

Ç