|
|
|
|
|||||||||||||||
|
يادداشتی بر يك تصوير از نيلوفر ذكايی «فستيوال راک کمرنگشدهی ايالت نيويورک برای لحظهای در گل و باران زنده میشود.» روی آب سرگردانايم و سعی میکنيم ردی از کشتی قبل پيدا کنيم. هزارهها میگذرند. سدهها به پايان میرسند و دههی جديد شروع میشود. ادامه
بخش پنجم از مجموعهی گردآوری و ترجمه شده توسط شهاب مباشری 1931 تا 1938 در بازگشت به يونان مشغول كار بر يك فرهنگ واژهگان فرانسوی به يونانی میشود. در ماه ژوئن، در پاريس از نمايشگاه مستعمرات بازديد میكند و به انديشههايی نو برای نماهای آفريقايی «اديسه» میرسد. همان اوقات سومين دستنويس اين اثر را كامل میكند. ... تا اين كه اديسه به هشتمين بازنويسیاش میرسد! ادامه
نگاهی به ريشههای عرفان ايرانی: مانداييان بخش چهاردهم - پارهی اول مقاله و پژوهشی از محمود كوير مانداييان از بنيانگذاران انديشهی دوبنی جهان هستند. در آيين اينان بود که نيکی و شر، نور و ظلمت، از هم گسيختند و به يکباره، با هم، به ستيزی هميشهگی برخاستند. اين گونه نگرش بر هستی، در فرهنگ و اخلاق ما تأثير بسيار نهاد. دنيا به دو پارهی خوبان و بدان، سياهی و سپيدی تقسيم شد و اين دو نيرو يا پارهی هستی به ستيزهای همواره درگيرند ... ادامه
خيام: نگاهی ديگر به شاعر عشق و شادی مروری ادبی فرهنگی بر انديشهی خيام از محمود كوير ... خيام از آن گروه از شاعران ايرانیست كه شيفته و شيدای زندهگیست. خيام به مرگ میانديشد، اما ستايشگر فرهنگ مرگ و مويه نيست ... ادامه
گزارش نشست دوم «كارگاه شعر فروغ» به سرپرستی شمس آقاجانی به بهانهی نقد شعر، اين بار «در خود فرو میروم» از سيما حاجیزاده و «قصهی قديمی» از كامبيز منوچهريان (هر دو شعر در شمارهی 77 فروغ منتشر شدهاند)، در عرصهی شناخت شعر گشتی میزنيم. ماجرا ماجرای رسيدن به روايتیست از «شعريت نوشتار» و «شاعرانهگی يك متن»، ادامه
شعرهايی از داود اصلانی / شادی بيان / فيروزه خرمشاهی / رضا رشيدپور / قاسم نصر
مرثيهای از ايليا ديانوش به ياد منوچهر آتشی جايی ميان زمين و آسمان طنابی بستهاند / و تو پسپسكی بر آن قدم مینهی / اين است تصوير ورود تو به سرای سرايش / در اين ازدحامِ بیاتحاد / ... ادامه
شعری از فراز بهزادی من اكنون در دهان تو ايستادهام / و دارم برای جنون دندانهايت / شعر میگويم ... ادامه
سه شعر: يادی از سقوط، خواب و كاش برف میباريد سه شعر از فرزانه فراهانی دیروز / روی تابوتهای سوگواری خالی از استخوان / گيسوان مشکی کلاغها تلوتلو میخورد / و حلقومهاشان / از جراحت عزا باد کرده بود / ... ادامه
|
|