سال چهارم

بيست آذر 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

فرزانه فراهانی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

farzanehf

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

سه شعر: يادی از سقوط، خواب و كاش برف می‌باريد

فرزانه فراهانی

 

يادی از سقوط

دی‌روز

روی تابوت‌های سوگ‌واری خالی از استخوان

گيسوان مشکی کلاغ‌ها تلوتلو می‌خورد

و حلقوم‌هاشان

از جراحت عزا باد کرده بود

ام‌روز

ميان تراکم آتش و دود

پنجره‌های آسمان فرو ريخته‌اند

و تيره‌گی تن‌ها تنها نشان سقوط است

سقوط

      سقوط

            سقوط

 

خواب

خواب‌ام ديده‌اند

خنجر به‌دست

هاله برابرم

ضربه

   ضربه

هوا را می‌درم

ميان شکاف‌های خونين

قلبی شروع به تپش کرده است

"خواهم کشت!"

زمزمه‌ها بر می‌خيزند

"آبستن است!"

"آبستن است!"

 

کاش برف می‌‏باريد
کاش برف می‌‏باريد و

بلور‏های کوچک و سپيد،

سطح ناپاک اشياء را می‌‏پوشاند

کاش برف می‏‌باريد

کاش برف می‏‌باريد و

حجم سهم‌گين سکوتی سپيد

حکم خاموشی نجواهای سبک را تنفيذ می‏‌کرد

و سپيدی پليدی‌‏ها را پنهان می‏‌ساخت

و رقص تماشايی دانه‌‏های برف

و غژغژ لطيف توده‌‏ها در زير کفش

و سکوت دل‌پذير خيابان

مرا در خود گم می‏کرد.

 

Ç