سال چهارم

بيست آذر 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شهاب مباشری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shahab

[@] forough [.] net

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

هم‌راه با نيكوس كازانتزاكيس

بخش پنجم

شهاب مباشری (گردآوری، انتخاب و ترجمه)

 

1931- در بازگشت به يونان مشغول كار بر يك فرهنگ واژه‌گان فرانسوی به يونانی می‌شود. در ماه ژوئن، در پاريس از نمايش‌گاه مستعمرات بازديد می‌كند و به انديشه‌هايی نو برای نماهای آفريقايی «اديسه» می‌رسد. همان اوقات سومين دست‌نويس اين اثر را كامل می‌كند.

 

1932- كازانتزاكيس و پرولاكيس با هم طرحی می‌ريزند تا معضلات مالی‌شان را كم كنند. به همين خاطر به نوشتن فيلم‌نامه و ترجمه رو می‌آورند. برنامه‌شان به كل ناموفق از آب در می‌آيد. در همين اثنا كازانتزاكيس تمام «كمدی الاهی» دانته را چهل و پنج روزه به يونانی بر می‌گرداند. در نهايت به دنبال كار به اسپانيا می‌رود و به ترجمه‌ی اشعار اسپانيولی در يك طرح بزرگ ادبی مشغول می‌شود.

 

1933- حس و حال‌اش را در باره‌ی اسپانيا مكتوب می‌كند و طرح اوليه‌ی اثر بزرگ و ماندگارش را كه زنده‌گی‌نامه‌ی خودنوشت‌اش هست: «گزارش به خاك يونان»، می‌ريزد. از پس مخارج زنده‌گی در اسپانيا بر نمی‌آيد و ناگزير به اجينای يونان باز می‌گردد و برای چهارمين بار اديسه را می‌نويسد و در ترجمه‌ی كمدی الاهی بازنگری می‌كند.

 

1934- برای پول در آوردن، سه كتاب درسی برای سال‌های دوم و سوم مدرسه تأليف می‌كند. يكی از اين كتاب‌ها به تأييد وزارت آموزش می‌رسد و تا مدتی مشكلات مالی‌اش سر و سامان می‌گيرد.

 

كازانتزاكيس ايستاده در آستان خانه‌اش در اجينا

1935- اديسه را برای پنجمين مرتبه باز می‌نويسد و بعد از آن است كه عازم سفری به چين و ژاپن می‌شود تا سفرنامه‌های تازه‌تری بنگارد. در بازگشت املاكی در اجينا خريداری می‌كند.

 

1936- كازانتزاكيس كماكان برای جستن كاری در خارج از يونان دست و پا می‌‌زند. به همين خاطر، داستان «باغ سنگی» را، بر اساس تجربيات كه از سفر به شرق دور اندوخته، به فرانسوی می‌نويسد. همين‌طور طرح تازه‌ای از كاپيتان ميهاليس را در نوشته‌ی «پدرم» تنظيم می‌كند.برای كسب درآمد، به ترجمه‌ی اثری از پيراندلو برای تآتر سلطنتی می‌پردازد (نمايش‌نامه‌ی «ما ام‌شب می‌آفرينيم»). پس از آن، خودش نمايش‌نامه‌ای معطوف به احوالات پيراندلو به نام «اتللو باز می‌گردد» می‌نگارد. اين نمايش‌نامه تا پايان عمرش ناشناخته باقی می‌ماند. سپس به ترجمه‌ی بخش اول «فاوست» گوته می‌پردازد. در ماه‌های اكتبر و نوامبر در سفر به اسپانيا در ميانه‌ی جنگ و خون‌ريزی با فرانكو و اُنامونو گفت‌وگو می‌كند.

و بالاخره خانه‌ای كه بنايش را در ملك اجينا آغاز كرده بود، كامل می‌شود و اين اوليت اقامت‌گاه مشخص و دائمی اوست.

 

تصويرسازی بازگشت اديسه به هم‌راه هلن به سمت كرت توسط نيكوس گاتزيكيريانوس كه هم‌راه متن نسخه‌ی نهايی اديسه‌ی كازانتزاكيس منتشر شده است.

1937- بازنويسی ششم اديسه در اجينا و انتشار سفرنامه‌اش به اسپانيا. در ماه سپتامبر پلوپونسوس را سياحت می‌كند و ديده‌هايش را در قالب مقاله منتشر می‌كند. بعدها آن‌ها را در مجموعه‌ی «سفر به مورئا» گردآورد. غم‌نامه‌ی «مليسا» را نيز برای تآتر سلطنتی به نگارش درآورد.

 

1938- اديسه به هشتمين بازنويسی‌اش می‌رسد! اين بازنويسی مرتبه‌ی آخر و نهايی‌ست و اثر در ماه دسامبر به انتشار می‌رسد. دوباره به همان حساسيت پوستی كه در وين به‌اش مبتلا شده بود (1922)، دچار می‌شود.

هنگامی‌كه نهال «اديسه» در درون‌ام به بار نشست

...

بيرون می‌رفتم و ساعت‌ها در مزارع می‌گشتم. در دريا شنا می‌كردم، دوباره و دوباره ... به‌سان اسبی كه خود را تكان می‌دهد و تلاش می‌كند تا از شر خرمگسی كه رويش نشسته ، خلاص شود، من هم خود را می‌تكاندم و لگد می‌انداختم. بی‌هوده بود. بذر دم‌به‌دم ريشه‌های نو بر می‌آورد و وجودم را در اختيار می‌گرفت.

... با بالاندن وبذر و آب‌ِارط كردن آن با خون‌ام، آن را جزئی از اندرونه‌ام می‌كردم. و به اين ترتيب، با تحليل بردن اين بذر، آن را تحت فرمان می‌آوردم. تنها راه رهايی‌ام اين بود. بذری كه به صورت فاتح وارد وجودم شده بود، می‌بايد با من يگانه شود تا هر دو با هم غالب و مغلوب گرديم.

كلام و قافيه و تشبيه، در دم گرداگرد بذر را گرفتند تا آن را به‌سان جنين رشد دهند. يادهای بی‌رنگ جان گرفتند. شادی و اندوه در هم آميخته، خنده و فوران گفت‌وگو، همه‌گی بر شدند. ايام درازی كه با هم بوديم، غلغله‌انگيز، به‌سان كبوتر سفيد طناز در برابرم گذشتند. يادها لايه‌ای فراتر از حقيقت، دو لايه‌ای فراتر از دروغ، بر شدند.

...

نوشتم و خط زدم. نمی‌توانستم كلمات مناسبی بيابم. گاهی كسل و بی‌روح بودند. گاهی جلف، و زمانی هم انتزاعی و پرطمطراق و فاقد تنی گرم. در راه بازگشت از دريا می‌دانستم كه چه می‌خواهم بگويم، اما كلمات بی‌هوده و بی‌عنان به جايی ديگرم می‌كشاندند. طرح‌ام آراسته با زيب و زيور شد. از قالبی كه در آن قرارش داده بودم، سرريز كرد و با بی‌شرمی فضا و زمان بيش‌تری را به تصرف گرفت. مرتب دگرگونی می‌‌پذيرفت. نمی‌توانستم سيمای آن را ثابت نگه دارم. و روح‌ام هم‌راه آن دگرگونی می‌پذيرفت. آن را هم نمی‌توانستم ثابت نگه دارم.

به عبث می‌كوشيدم تا اصطلاحی ساده و بی زيب و زيور بيابم ...

دريافتم كه زمان موعود هنوز نرسيده بود، استحاله‌ی نهانی درون بذر هنوز تكوين نيافته بود، و از نوشتن باز ايستادم.

يادم آمد كه يك‌بار پيله‌ای را از درخت زيتونی جدا كرده و آن را كف دست‌ام نهاده بودم. درون قشر شفاف موجود زنده‌ای به چشم‌ام خورد. حركت می‌كرد. حتما دگرگونی نهانی به كمال رسيده بود. پروانه‌ی آينده كه هنوز آزاد نشده بود، با لرزشی آرام چشم‌به‌راه ساعت مقدسی بود تا به آف‌تاب سلام گويد. شتابی نداشت. در سايه‌ی توكل به نور و هوای گرم و قانون ابدی خدا در انتظار بود.

اما من شتاب داشتم. می‌خواستم شاهد هر چه زودتر روی دادن معجزه باشم، می‌خواستم ببينم كه چه‌گونه جسم از گور و كفن بيرون می‌پرد و جان می‌شود ...

ادامه دارد ...

* بر گرفته از مقدمه‌ی كتاب «كازانتزاكيس، سياست روح» به قلم پيتر بين (انتشارات دانش گاه پرينستون، 1989)

** بندهای ميانی گاه‌شمار برگرفته از كتاب «گزارش به خاك يونان» هستند كه با قلم صالح حسينی ترجمه و توسط انتشارات نيلوفر منتشر شده است.

Ç