|
|
|
|
||||||||||||||
|
رنگ كلمه: پنج شعر و پنج شاعر شعرهايی از داود اصلانی / شادی بيان / فيروزه خرمشاهی / رضا رشيدپور / قاسم نصر
داود اصلانی
گفته بوديم شمايان را در خيل اين کاروان راهی نيست بر چه اميد پای در اين وادی نهاديد؟ دست بشوييد ز اميد در اين وادی خورشيد بجوييد!
شادی بيان
چه چيز مهر کسی را در دل ديگر کسی ابدی خواهد ساخت؟
هر کودکی اين را میداند: يکتايی!
جانِ جان! ديگری را نبايد! آنگونه که من را در خلوتمان شيطنتوار ...
فيروزه خرمشاهی
به لحظهای میمانم که تو متولد میشوی آسان و بیصدا و من شکفتن قلبات را در باغچهی دنيا میستايم من همان لحظهام که بارها و هزاران بار آدميان از خطرش رستهاند من فرياد بیصدای آمدنام که از فراسوی دنيا تا مرز گم شدن ثانيهها تکرار میشود، تکرار میشود
رضا رشيدپور
کوچههای شبانهام بوی دلهره دارند
زير شيروانی خيالام را عنکبوتهای دلشوره تار میبندند
ترس و وحشت و ترديد چه آشکار در لابهلای نگاه درختان انتظار پنهاناند
ديار منجمدیست غربت غريبهای شايد نه به حجم روز اول دبِستان تنهايی شايد نه به اندازهی مادرت هنگامی که تو را زاييد
تنهايیات را به چارراهها مبر که تا چشم کار میکند رفيقانات ايستادهاند رفيقانشان را میفروشند و روسپيانِ تنها طليعهداران صداقتاند
ديار منجمدیست غربت
قلبام هنوز میزند دو دستی به سينه میفشارماش با بخار نفسهايم گرماش میکنم
که بيايی بيايی و دستهايت را در باغچهی کوچک تنهايیام بکاری و انگيزهای شوی برای ادامهام
قاسم نصر (هنگام)
هر گاه به تو میانديشم برگهای زرد فروريخته جان دوبارهای میگيرند و با هر لبخند تو برگ سبزی بر درخت مینشيند و زمستان چون برقی از نگاه گرم تو میگذرد آوخ، در کنار تو چه بهاری خواهم داشت!
|
|