سال چهارم

بيست آذر 1384

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

محمود كوير

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1384

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

نگاهی به ريشه‌های عرفان ايرانی

بخش چهاردهم

محمود كوير

 

مانداييان

پاره‌ی اول

 

درآمد

مانداييان از بنيان‌گذاران انديشه‌ی دوبنی جهان هستند. در آيين اينان بود که نيکی و شر، نور و ظلمت، از هم گسيختند و به يک‌باره، با هم، به ستيزی هميشه‌گی برخاستند. اين گونه نگرش بر هستی، در فرهنگ و اخلاق ما تأثير بسيار نهاد. دنيا به دو پاره‌ی خوبان و بدان، سياهی و سپيدی تقسيم شد و اين دو نيرو يا پاره‌ی هستی به ستيزه‌ای همواره درگيرند. دنيای مهر و مدارا و ميانه در اين نگرش راهی ندارد. جنگ بر آن حاکم است. سپس در آيين زروانی - زرتشتی نيز اين دو نيرو در هم آويختند. چون اين دو نيرو در آويختند، مردمان به دو گروه شدند: آنان که در صف خير و آنان که در صف بدان جای دارند. دنيا محل جنگ اين دو نيروست. پس همواره آدميان در انتظار هستند که عمر جهان به پايان رسد و نيکی بر شر غلبه کند. انديشه‌ی ظهور نجات‌بخش و بی‌اعتبار بودن اين جهان و جبر حاکم بر اين نبرد که سرانجام به پيروزی خير می‌انجامد، به تدريج به فرهنگ و اخلاق ما راه يافت.

فرهنگ کهن ايرانی بر پايه‌ی هم‌آهنگی دو ضد در هستی استوار بود. جهان در آن می‌روييد. مشی و مشيانه (زن و مرد نخستين) هم‌تراز و هم‌سر و هم‌بالا، از دل ريواسی می‌روييدند. انسان ايرانی می‌کوشيد تا بهشت خويش را بر زمين بنا نهد. هر پديده‌ای در هستی، پديدآورنده‌ای داشت، که در جان و دل همان پديده نهان بود. هستی هر بامداد از عشق‌بازی بهرام و رام، از نو و در ميان موجی از رقص و شادمانی زاده می‌شد. سيمرغ خدای درون هر موجودی بود. آيين سيمرغی بر نيايش و آفرين به هستی استوار بود. ايزدبانوهای شادی و رقص و خرد و دانايی از ميان انسان‌ها برخاسته و انسان‌ها را در گيتی يار و ياور بودند.

با دوبنی شدن جهان، اين انديشه‌ها به تدريج رخت بر بست. شاهان قدرت‌طلب و تمرکزطلب که در ميدان جنگ و قدرت به مردان جنگی بيش‌تر نياز داشتند، در اين ستيز پيروز شدند آيين کهن را از ميان برداشتند . حکومت‌های دودمانی محلی و آزاد، جای خود را به حکومت مرکزی داده و آيين‌های آزاد نيز به يک دين واحد تبديل شدند. در شاه‌نامه داستان نابودی آيين کهن ايرانی در خاندان رستم، به دست اسفنديار و گشتاسب و آوردن دين بهی به وسيله‌ی آنان، همين ماجرا را روايت می‌کند.

با اين نگرش است که به گوشه‌هايی از اين آيين نگاهی می‌اندازيم.

 

آيين ماندايی

در ابتدا فقط نور بود و نور در حی بود.

از نور و وقار و پاكی و زيبايی بر تابيد و ظلمت در خواب بود.

نور در حركت بود و ظلمت در خواب.

حی مانا را خلق كرد.

مانا نور بود و حيات در او نهفته بود.

مانا كلمه بود. دانش زنده‌گی بود، حكمت بود.

كلام نخستين مملو از پاكی و نور بود.

مانند قطره‌ی نيطوفتا،

مانند تاك حيات.

هزاران هزار مانا از او پديد آمدند و حيات در حركت بود و ظلمت در خواب.

نور آب را ديد. ديد كه نيكوست و در آن ساكن گشت.

رودها و نهرها را جاری ساخت و زنده‌گی از او بود.

آب جاری نورانی از شمال می‌آمد و گناه آدم و فرزندان‌اش را می‌شست و به جنوب می‌برد.

ظلمت از خواب برخاست. ديد كه فرشته‌ی عقل زنده‌گی در يك قدمی اوست.

نعره زد و به خود آمد.

فرشته نورانی از او ظلمت‌اش را خواست.

چه بدهم؟ چه بگيرم؟

فرشته‌ی نورانی گفت: "ظلمت‌ات را و نورم را!"

و صدای ارابه‌ها به گوش رسيد. جنگ آغاز گشت.

 

ادامه دارد ...

 

Ç