|
|
|
|
||||||||||||||
|
نگاهی به ريشههای عرفان ايرانی بخش هفدهم محمود كوير
مانداييان پارهی چهارم
آيين غسل و تقديس آب همهی تمدنها و اديان و دبِستانها به تقديس يا ستايش و نيايش آب پرداختهاند. آب از نظرگاه همهی اديان و اساطير سرچشمهی زايندهگیست. اقوام ژرمن برای رود روان قربانی تقديم میداشتند. خدايان رودخانه در يونان نمادی از انسان داشتند. رود اسكامندر با آشيل میجنگند. اشيلوش از ميان خدايان رودخانهها بود. از او بالاتر، پوزئيدن خدای آب و زمين لرزه است، كه سيمايی وحشی و خيانتپيشه دارد، اما تضادی شگرف ميان نظرگاه مندايیها در بارهی آبهای روان و عقيدهی يونانیها ديده میشود. مندايیها آب را مايهی حيات و تجديد جوانی و عنصر پاكسازی روان از گناهان و پديدآورندهی درخت زندهگی و چيزی كه نور در آن استقرار يافته میدانند. از اين نظر، آبهای حقيقی را در عالم بالا در آن سوی آسمانها تلقی میكنند و آبهای زمينی را ادامهی آبهای بالايی میدانند. پس غسل تعميد در آبهای روان به نحوی با تجديد حيات و برانگيختن نيروی درونی و اتصال به عالم نورانی بالا مرتبط است. هندوها آب را تقديس میكنند. آب را شفابخش و برطرفكنندهی بيماریها و عامل پاكی روح میدانند. تلقی پزشكی از آب همراه برداشت عارفانه از آب در مكاتب هندو ديده میشود. شايد به خاطر شيوع بيماریهای سالانه بود كه پزشكان و جادوگران، آب را مايهی پاكی و بهداشت تن معرفی كرده بودند. شستوشوی مذهبی در رودخانهی گنگ مفاهيم پاكسازی روح و تجديد حيات را در برداشت. در ايران باستان آب با ايزد آناهيتا مورد ستايش قرار میگرفت. آب مظهر پيدايش موجودات و نمادی از نطفهی جهانی و محل نطفهی زرتشت (در رودخانهيی در سيستان) بود، كه میبايست منجيان بعدی از آن پديدار گردند. سه منجی (اوشيدر، هوشيدر، سوشيانس) در سه هزارهی آخر پديدار گشته و زمينهی تغيير جهان را فراهم میكنند. هرودت میگويد: «ايرانيان خورشيد و ماه و زمين و آتش و آب و باد را گرامی میدارند و در ميان آب روان تف نمیاندازند. در آن دست نمیشويند و متحمل هم نمیشوند كه ديگری آن را به كثافاتی آلوده كند. احترامات بسياری برای آب قائل هستند.» بر حسب روايات گنزا و اناجيل، عيسا مسيح را يحيا غسل داد. به اين لحاظ غسل تعميد بيش از آنكه به مسيحيت مربوط شود به پيروان يحيا تعلق دارد. بنا بر اين ارتباط دادن غسل تعميد با آب و ستايش آب به مسيحيت، استدلالی درست نيست. مصريان به غسل اشياء نجس اعتقاد داشتند. لباسی را كه به خوك اصابت كرده مستحق غسل (همراه با صاحب لباس) میدانند. در عين حال حيوانات مرده را به رودخانه میانداختند. يكی از وجوه بارز تشابه بين مانداييان (كه خود مدعی استقرار موقت در مصر هستند) و فرهنگ مصری، نيل آسمانیست كه با اردن آسمانی مانداييان برابری دارد. مانداييان هر آب روانی را به نام اردن (يردنا) مینامند و به تمثيل، يك يردنای آسمانی را در عالم نورانی بالا قرار دادهاند. كاركرد ظاهری هر دو يكیست، ولی جایگاه ساختاری هر يك بسيار متنوع و متفاوت است. نيل آسمانی محل سكونت فرشتهگان و ذرات نور و مظهر پاكی و جلال و قدرت خداوند هستی نيست. نيل آسمانی مأوای ارواح نيكوكاران و راستكرداران در عالم حقيقی دنيای بالا نيست. دنيای حقيقی مصريان كه سعد و نحسها در آن رقم میخورد و تقدير هر بشری در آن مستتر است، چيزی جز مناسبات كواكب نيست. صورتهای فلكی به علت اتصالشان به هستی بیكران كه ارواح انسانها در آن مشاهده میشود، میتوانند سرنوشت اشخاص را پيشگويی كنند. كاهنان مصری با توسل به انديشهی تنجيمی به پيشگويی میپرداختند. ستارهپرستی از ديرباز رايج بوده و پرستش رع (خورشيد – خدا) به مثابهی فعالترين و سوزناكترين و پرسودترين ستارهی آسمانی در همين چارچوب معنا و مفهوم پيدا میكند. شايد اولين آشنايی مانداييان با ستارهگان در مصر اتفاق افتاده است، ولی هر چه كه باشد اسامی و واژههای به كار گرفته شده در بارهی دوازده صورت فلكی و هفت سياره، كلدانی و يونانیست و واژههای مصری – نبطی در آنها ديده نمیشود.
ستارهگان و فرشتهگان شهرستانی در كتاب «الملل و النحل»، صابئين حرانی را در مقابل حنفا قرار داده است. او اعتقاد دارد كه صابئين حرانی به نوعی از افكار هرمس (ادريس پيامبر) و آغاذيمون (شيث پيامبر) پیروی میكنند. شهرستانی بر اين باور است كه انديشهی صابئه در مصر رشد فراوانی كرده و اكثر مردم به آن اعتقاد داشتهاند، ولی فرعون مصر بعد از اعلام برتریاش كه «انا ربكم الاعلی» از دين صابئين خارج گرديد. شهرستانی به لحاظ تاريخی – جغرافيايی، حوزهی مصر را منشاء و خاستگاه صابئين حرانی میداند. نظريهی هستیشناسانهی اصحاب مدبر كه شهرستانی آن را به صابئه منسوب میكند، اِشعار دارد كه مقام باری فيض خود را از طريق عقول آسمانها گذاشته و به نباتات و حيوانات و انسانها سرايت میدهد. مدبران آسمانی هر يك كلی هستند كه مصاديق جزئی آن در طبيعت تحت امر آن كلی نشو و نمود میكند و سپس میميرد و نفس آن دوباره به سوی آن كلی باز میگردد و باران، برف، سرما و باد هر يك دارای يك روحانی كلی هستند و برای هر مصداق آن در طبيعت فرشتهگان كثيری به كار میآيد. همچنين است برای ديگر امورات طبيعی نظير رعد و برق، تگرگ، قوس و قزح، ستارههای دمدار، هاله، كهكشان، رودخانهها و ابرها و ... به نوشتهی شهرستانی، صابئين حرانی كسانی هستند كه بر اين باورها هستند: - خداوند هم واحد است هم كثير. - از آن جهت كثير كه قابليت تكثير به اشخاص و هياكل است. در عين اينكه به كثرت تبديل میشود، هيچ گاه وحدتاش متزلزل نمیشود. - اجرام و كواكب آسمانی كه مدبران هستی هستند، به منزلهی آبا (پدران) هستند، و عناصر به منزلهی امهات (مادران) هستند. - آبا هستی (پدران) با عناصر (مادران) ازدواج میكنند و فرزندانی (مركبات) حاصل میآيد. - تكرار پيدايش بعد از هر ٣٦٤٢٥ سال صورت میگيرد (در اينجا شهرستانی به حريق عالم سوز و يا شكل پايانپذيری دورهها اشارهيی نمیكند). - دنيا محل قيامت است. قيامتی غير از سرای خاكی وجود ندارد. هر نفسی به اكتساب امور میپردازد و جز او پاداشاش را در اين دنيا میگيرد. مانداييان به دنيای فرشتهگان اعتقاد دارند. دنيای فرشتهگان حلقهی واسطه بين هستی متعال حی و انسانها است. پنج فرشتهی بزرگ مندايی بعد از حی در رتبهی دوم هستند و فرشتهگان كثير نورانی مرتبهی پائينتر از اشياء نورانی طبيعت محافظت میكنند. اين دنيای فرشتهگان بر فلسفهی اسلامی و آيينهای عرفانی تأثير نهاد. تودهی مانداييان در فرهنگ عامه به دنيای فرشتهگان علاقهی وافری دارند. آنها بيش از آنكه يحيا را ستايش كنند، به فرشتهگان عشق میورزند و آنها را نيايش میکنند. خدای متعال همان حی است. سه دنيای تو در توی نورانی، عرش بزرگ او معرفی شدهاند. دنيايی پر از فرشتههای نورانی كه همچون كارگران ماهر به خلق و آبادانی دنيای خاكی و دنياهای ديگر مشغول هستند. پنج فرشتهی بزرگ، قدرتمندانه بر تمام فرشتهها نظارت دارند و فرشتهها نيز به خلق جهان و مراقبت از روان مانداييان پاك و رودخانهها و ... مشغول هستند.
ادامه دارد ...
|
|