|
|
|
|
|||||||||||
|
در بارهی فروغ
سلام! شروعی که به جز آن، هيچ راه ديگری در آغاز متصور نيست. و اما ...، تولدِ کلمه تولدِ زندهگیست. انسان با انديشهی خويش و با واژه بر هستی نام نهاد و با زبان به آوازش برخاست. خواندن، شنيدن، ديدن و انديشيدن بر آگاهی او تأثير گذاشت تا دانايیهای امروزش شکل گرفت. او تا به اين منزل، راه را با چه ترانهها که پيمود. يک کلام اين که، بالا بردن سطح آگاهی و کسب دانش، محک زدن انديشه و انتخاب راه مطلوب برای او ميسر نشد، مگر در سايهی محيطی دور از تنش که در آن امکان تفکر يافت. «فروغ» در راستای ايجاد چنين محيطی شکل گرفته و اينک، هنوز در ابتدای مسيریست که انتهايش در افقها ناپيداست. باشد که اين راه، بیانتها! خوشا هميشه رفتن! فروغ با انديشهی تسامح و تحمل، آغوش خود را برای پذيرايی هر انديشهای گشوده که از سر دردی ناشی از نرسيدن به حقيقت، بیترس و دلهره، آزاد و سبکبال دل به دريای بیکران تفکر بشری داده است. مگر تن ملتهب انديشه به خنکای جريانی جز اين آرام میگيرد؟ فروغ بستریست برای آزادانديشی. هدفاش شناخت جويبارها و رودخانههايیست که به اين دريا میريزند. اينجا محملیست برای گام نهادن در وادی پر رمز و راز چيستیها و چهگونهگیها ... . در اين ميانه میکوشيم تا بياموزيم که فقط خودمان نباشيم و ياد بگيريم چهگونه در جمع زندهگی کنيم و زندهگی جمعی داشته باشيم. ياد میگيريم چهگونه ديگران را در هستی فکری خود شريک کنيم. راستی، چهگونه انديشه در معرض تندباد انتقادها و پرسشها و موشکافیها صيقل میخورد؟ بياييد آن چه در دل داريم، صالحانه در ميان نهيم و صادقانه بپذيريم هر آن چه را بايد پذيرا باشيم. فروغ کاروانیست در آغاز راه که به مقصد نمیرسد، مگر اين که ياورش باشيد. اين است که آغوشاش را در جمع و برای جمع گشوده است. پس ياریاش کنيد تا بارور شود.
|
|