|
|
|
|
||||||||||||||
|
اگر بخواهم فيلمنامه بنويسم بخش اول الهام طهماسبی
میخواهم از اين پس، هر بار مختصر مطلبی در بارهی چند و چون فيلمنامهنويسی بنويسم. اين كه تا كجا ادامه دهم و مطلب چهقدر بسط داده شود، هنوز نمیدانم.
آنچه لازم میدانم پيش از آغاز گفته شود اينكه تمام تلاش من بر سادهگويیست و بيان روشن مطلب، و الا فراواناند كتابهای فيلمنامهنويسی كه شرح بسيط و مفصلی در باب روشها دادهاند.
قبل از آن كه به مباحث تكنيكی بپردازم، بايد نكات مهمی را در بارهی نويسندهگی، به خصوص فيلمنامهنويسی، بازگويم كه برای هر كسی كه میخواهد قلم بردارد و بنويسد در درجهی اول اهميت است. نخست اينكه نويسنده همواره بايد به ياد داشته باشد اين من هستم كه مینويسم و جرأت نوشتن آنچه را میخواهم بگويم، دارم. اين مهمترين گام در نوشتن است، حال در فيلمنامه يا هر ژانر ادبی ديگری. من مینويسم، پس اين من در بارهی هر موضوعی كه مینويسد، هر جور كه مینويسد، بيان شخصی خودش را بايد داشته باشد. بيانی كه برای هر شخص، مخصوص و متعلق به آن شخص است و اين بيان، در واقع، هويتیست شكلگرفته از چند عامل: يك – سرشت شخصی نويسنده كه سرچشمه در ذات يگانهی هر آدمی دارد، دو – پيشزمينهها و آموختههای فردی نويسنده در محيط فرهنگی خانواده و اجتماع كه گاه ميان مردم يك فرهنگ يا خردهفرهنگ مشترك است، و سه – تجربيات شخصی نويسنده كه به طور طبيعی هر شخص در مواجهه با مسائلی كه در زندهگی روبهرو بوده، آنها را بهدست میآورد. اين تجربيات منحصر به فرد سبب برداشتهای گوناگون از مسائل بيرونی میشوند و درك ويژهيی را ايجاد میكنند كه كاملا شخصیست. همهی اين عوامل، زاويهی ديد (PoV) خاصی را ايجاد میكنند كه مخصوص نويسنده است و بيان و نظر شخصی او در بارهی هر سوژه ناشی از آن است. و اگر يك نويسنده بداند كه من مهم است، بايد اول خودش را بشناسد و از موضعگيری شخصی خود نسبت به هر سوژهيی آگاه باشد. او بر اساس اين شناخت فردی و شخصی بايد سوژه را تعريف كند و اينجاست كه نويسنده با ابزار بيان، خودش، احساس و نظريات شخصیاش را به وضوح میشناسد. اين مرحلهی نخست ماجراست. مرحلهی بعد در نوشتن پرداختن به فن و تكنيك نويسندهگیست، كه البته بديهیست به سبب فقدان اين فن، يا حتا درستنويسی و عدم فصاحت و بلاغت كافی، انتقال حس و حال ماجرا غيرممكن است. همچنين اگر مونتاژ كلمات خوشآهنگ و خوشآوا نباشد، حاصل آنقدر جذابيت نخواهد داشت كه خوانندهيی را به خواندن ترغيب كند. و گام بعد، توجه به زمان است كه به خصوص در فيلمنامهنويسی مهم است. در آغاز نويسندهگی، مشخص كردن زمانی برای حجم نوشته، گرچه مخالف طبعآزمايی آزاد و روان و حس شاعرانه میشود، اما به لحاظ تكنيكی سبب نظم و بروز عادتی پایدار در نوشتن میشود. اگر هر روز در ساعاتی معين بنويسيم، مقدار معينی بنويسيم، و در مكانی معين بنويسيم، نوشتن نه وظيفهيی طاقتفرسا كه بدل به عادتی خوشآيند میشود. عادت به نظم در نوشتن شايد مغاير حس و حال هنرمندانه باشد، اما نبايد فراموش كرد كه آن حس و حال نهايتا در نوشتن كارهايی مثل داستان، شعر و طرح فيلمنامه بيشتر مطرح است. در نوشتن فيلمنامهی فيلمی بلند كه تمام جزئيات بسط داده میشود، نظم در نوشتن وقتی به شكل ارگانيك درآيد، اهميت و كارآيی بسيار دارد. اساتيدی میشناسم كه اغلب حتا توصيههايی ظريفتر در اين مرحله دارند، از قبيل نوشتن با مداد، به خاطر بالا بردن طمأنينه در امر نويسندهگی و انتخاب كلمات با تأمل و امكان پاك كردن خطا يا توصيههايی برای شكل نوشتن و آرايش متن در صفحه و از اين دست.
ادامه دارد ...
|
|