|
|
|
|
||||||||||||||
|
ابزارهای لازم برای شعر امروز كامبيز منوچهريان
از همان گذشتهی دور، همراه پيشرفت شعر، علوم مرتبط با آن نظير عروض و قافيه، معانی و بيان و بديع و ... به تدريج قوت گرفته و راه را برای تجزيه و تحليل و نقد شعر هموار كردهاند. اما پس از فروپاشی حكومت چند صد سالهی وزن بر شعر فارسی، بسياری از علوم مرتبط با آن مثل عروض و قافيه عملا كارايی خود را از دست دادند. بسياری از فنون ادبی نيز عملا ديگر كاربردی ندارند. مثلا در شعری كه وزن و قافيه ندارد و از حالت نظم خارج میشود، ديگر «رد الصدر الی العجز» چه كاربردی میتواند داشته باشد؟ به همين ترتيب، كمكم مفاهيم كلاسيك شعر جای خود را به مفاهيم جديد دادند. اگر زمانی سرودن شعر در قالبهای عروضی مختلف نشان از تسلط شاعر و قدرت طبع او داشت، امروزه جسارت او در شكستن قالبهای موجود و ارائهی هوش ساختارشكن میتواند بيانگر هنر وی باشد. يكی از ابزارهای مورد نياز برای تجزيه و تحليل شعر امروز، و نيز برای فهم آن، بیشك «گسستهگی در خوانش شعر» است. گسستهگی در خوانش شعر يعنی اين كه ما به شاعر امكان بدهيم از كلمات و جملاتی استفاده كند كه به ظاهر ربطی به حال و هوای شعر ندارند. در واقع، در اين نوع نگاه شعر را به صورت قسمتهای گسستهيی انتخاب میكنند كه شاعر آنها را به هم وصل كرده است و مخاطب میتواند بسته به سليقهی خود بخش يا بخشهايی از آن را حذف كند. بديهیست شعری كه اين امكان را بيشتر برای مخاطب فراهم آورد، بايد از لحاظ ساختار شناور و اجزاء موجود در آن از لحاظ موسيقی همگن و متجانس باشند، و از لحاظ معنا، اجزاء مرتبط گسستهگی خود را حفظ كنند. چنين شعری بيشتر در دل و جان مخاطب جا میگيرد و در ضمن میتواند نظر منتقدان را به خود جلب كند. در اين نوع شعر سانتيمانتاليسم كلاسيك جای خود را به سانتيمانتاليسم مدرن میدهد. در سانتيمانتاليسم كلاسيك، شعر از نظر تأويلپذيری در سطح بسيار پايينی قرار دارد، اما بين مردم كوچه و بازار و نيز مخاطبان غيرحرفهيی شعر طرفداران فراوانی دارد و مخاطبان حرفهيی نيز هر چند آن را فاقد ارزش ادبی تلقی میكنند، اما قلبا از خواندن آن لذت میبرند. در سانتيمانتاليسم مدرن، تأويلپذير بودن شعر را نجات میدهد، ولی در عمل كمی از محبوبيت عامهی آن كاسته و مخاطبان حرفهيی را راضی میسازد كه در كل به ارتقای شعر میانجامد.
|
|