سال چهارم

هفت خرداد 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

كاوه احمدی علی‌آبادی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

hermes.blogsky.com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

ماتريس از فراسوی شعارها

نقدی بر برنامه‌ی نقد و نمايش فيلم‌های سه‌گانه‌ی «ماتريس» از تلويزيون

كاوه احمدی علی‌آبادی

 

شعارهايی را كه تحت عنوان تحليل فيلم ماتريس (تحليل بايد به روح و كنه اثر دست يابد، ولی به نظر می‌رسد اين واژه نيز چون بسياری از مضامين از معنای حقيقی‌اش فاصله گرفته است‌) در ايام تعطيلات عيد مشاهده كردم، در دنيايی ماتريسی ديدم كه نه تنها خواننده‌گان را به دور شدن هر چه بيش‌تر از آن كشاندند، كه چه بسا عينك‌، ديده‌گان و ذهن شكست‌خورده‌ی خويشتن را (از ناتوانی در دستيابی به كنه آن) نقد كردند. بعضاً منتقدانی كه خود را ملزم به نقد سفارشی می‌بينند، كاملا عاری از انصاف به تجزيه و تحليل فيلم نمی‌پردازند. فكر می‌كنم سخن گفتن از سوگيری سياسی و ايدئولوژيك با نقدی كه از ماتريس ‌در سيما شد، نياز به هيچ برهانی ندارد، زيرا يكی از منتقدان محترم فيلم، خود به اصلی اذعان كرد كه گواه همه چيز است‌. او پس از اين كه بدون هر گونه نقدی بر فيلم (ولو نقد سياسی‌) به تعدادی شعارهای ايدئولوژيك از مد افتاده (زيرا در دنيای امروز نيز حتا شعارهای ايدئولوژيك تغيير يافته است‌، اما برخی بر همان اسلوب گذشته پافشاری می‌ورزند) پرداخت كه با كليشه‌سازی‌های ذهن خودش پيوند خورده بود، گفت كه حتا بسياری از حرف‌های خودش نيز ويروسی بوده است‌! اين جمله كفايت می‌كند تا اثبات شود كه اين توهم توطئه در ذهن منتقد بود كه ادعاهای او را می‌ساخت و مطالب وی كوچك‌ترين ارتباطی با فيلم ماتريس نداشت‌. حتا خود منتقدان اذعان داشتند كه شاگردان‌شان به آنان اعتراض می‌كنند، چرا به زور جامه‌يی ‌(در آن‌جا سياسی‌) را به تن فيلم‌هايی از اين دست می‌كنيد. بايد به چنان شاگردانی احسنت گفت كه اگر در تفكيك و محفوظات كم‌تر از اساتيدشان نشان می‌دهند، انصاف دارند و در حق‌جويی و حق‌گويی از اساتيدشان پيشی گرفتند. گرچه سابقه تفكراتی از اين دست‌، برد خود را (حتی در عرصه سياست‌، چه رسد به سينما) در سال‌های اخير نشان داده است و اصرار بر اشتباهات گذشته تنها موجب می‌شود كه اين عزيزان اندك اعتبارشان را در نزد نوآموزان‌شان نيز از دست دهند. از منتقدان مخاطب عذرخواهی می‌كنم اگر پاسخ نگارنده از لطافت برخوردار نيست‌، اما لااقل آن‌قدر از درايت و ظرافتی بهره‌مند است كه حقيقتی را قربانی نسازد. اين پرسشی‌ست كه می‌بايد هر منتقدی  از خود در هر برهه‌يی از حرفه يا مشغله‌اش بپرسد: آيا به روی آنتن رفتن و حتا شهرت آن‌قدر ارزش دارند كه در ازايشان حقيقتی را قربانی سازيم؟

 

ادامه‌ی اين مطلب را با دريافت پرونده‌ی كامل آن بخوانيد.

 

Ç