سال چهارم

هفت خرداد 1385

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نرگس بابايی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shaghayegh_ghaaasedak

[@] yahoo [.] com

 

علی‌رضا حسين‌آبادی

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

alireza2004_h

[@] yahoo [.] co [.] uk

 

شهاب مباشری

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shahab

[@] forough [.] net

 

هنگام

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

q_hengam

[@] yahoo [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1385

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: شش شعر و پنج شاعر

طرح‌ها و شعرهايی از

نرگس بابايی / علی‌رضا حسين‌آبادی / شهاب مباشری / هنگام

 

تار و پود

نرگس بابايی

 

بی‌هوده در تارنمای دل‌ام

رج زر بفت می‌زنی

بی‌قيمت است!

Ç

 

فردای من

علی‌رضا حسين‌آبادی

 

حالایِ من

منظومه‌ی نُه سياره‌ی سيار

برو از تاريخ آسمان

ستاره‌ها را تحريف كن

و به جايت

ماه را هم خط بكش!

فردایِ من

ام‌روز، چندمين ِ كدام ِ سياره ای

از پس کسوف نبودن‌ات؟

من از شرقی‌ترين سفر سال‌های نوری‌ تو ام.

ناهيدِ من

زهره را از ارتفاع كم كن

تا يادم بماند

مشتری همين خورشيدت باشم

Ç

 

بايد می‌گذشت

شهاب مباشری

 

اگر ترديد نمی‌كنيد، آسوده خاطر از راست‌گويی‌ام چون هميشه، اين حكايت واقعی را به روايتی بشنويد يا بخوانيد:

 

بايد می‌گذشت

هفده روز

وعده‌ی صبر و انتظار

برای افطار بوسه‌يی

بايد می‌گذشت و

            اتفاق می‌افتاد

كه بوسيده نبوسيده

در آستان هم‌آغوشی

دختر سنگ شود

            قرص كهربايی كبودی

و پسر يك مار

كه هيچ ويژه‌گی خاصی نداشت و فقط يك مار بود بی خط‌ و خال

 

: سنگی و ماری معلق در بلندیِ چند دست از زمين ِ همين كوی و گذر هر روزه

 

و بعد محافظان رداپوش عباپيچيده كه پنج تن بودند،

                                  می‌گذشتند به تندی

                                  بی‌مراقبت از چيزی

آری، می‌گذشتند

و تنها پرسش نپرسيده‌يی را پاسخ‌گويان:

"تا بدانيد كه «مار» چه حكمتی دارد در آن بلاد خون‌ريز دلِ فرنگ!"

بايد می‌گذشتند

زمان، آدم‌ها، ...

 

شب بود خنك، نيمه شد خنك‌تر، تا صبح

                            كه هنوز هم خنك نامنتظر در اين فصل

خفتن و بيداری

بايد می‌گذشت

راست و خيال‌انگيز

تا چهارمين روز خرداد!

Ç

 

تا اشك ليلی

هنگام

 

در هياهوی وازده‌ی تسليم

تنگ‌آمده‌ی هفت خان ايم

بی‌خود از گذشته‌ها

با سيل‌آب شور و شيدايی

پيروان نستوه اندوه ايم

و بر پيكر خمار دل

ناله سر داده‌های فرهاد

خزيده به خون

 

هان!

صدای مرا بنويس

و از لبان خاك بوسه بردار

تا با عبور از گلوگاه شيطان

بدرخشيم

شبانه را

تا اشك ليلی!

Ç

 

نامه

هنگام

 

دل‌آرا جان!

سلام!

عطر تن‌ات رسيد

بدون قاب

يادگار پيراهن پاييزی‌ات

 

بی‌شمار عشق

هزاران آرزو

صدای تو مرا مست كرده است

 

و من هنوز

به وعده‌ی گل نی

انتظار را به آغوش كشيده‌ام.

 

Ç