|

در مرزهای هيچكسستان
بخش نخست از
مقدمهی كتاب «انسان و مرگ» اثر ادگار مورن با
ترجمهی علیرضا
خدامی
در
هيچكسستان مرزی كه گذار از حالت طبيعی به حالت انسانی اتفاق افتاد،
گذرنامهی معتبر علمی، منطقی و واضح انسانيت ابزار است: انسان
ابزارساز. آنچه انسانيتِ انسان را متعين و منِ او را مشخص میسازد،
ابزار است.
اما
گذرنامهی ديگری، اين بار احساس و عاطفی، وجود دارد كه موضوع هيچ
روششناسی، طبقهبندی و هيچ توضيحی نيست. گذرنامهيی بدون رواديد كه در
عين حال حاوی اكتشافیست حياتبخشنده به انسان. مراسم خاكسپاری يعنی
نگرانی نسبت به وضع مردهگان و يا به عبارت ديگر، نگرانی نسبت به مرگ.
در اينجا تكانهيی روحی دانشمند دوست دار و علاقهمند به موضوعات
ماقبل تاريخ و يا انسانشناسی را به وجد میآورد. «اوژن پيتار» در كتاب
خود با عنوان «تاريخ انسانهای نخستين» به ما اطمينان میدهد كه
انسانهای نئاندرتال وحشيانی نبودهاند كه تا كنون در بارهی آنها سخن
گفته شده، آنها مردهگان خود را به خاك میسپردند
...
ادامه
از رنج مميزی
بخش
نخست از سلسله يادداشتها و مرورهای انتقادی شادی بيان در بارهی مميزی
كتاب
در
نمايشگاه کتاب امسال (1387)، کتاب بسيار جالبی نظرم را به خود جلب
کرد که ناديده ماندن آن در طول سالهای هشتاد و هشتاد و يک (سالهای
انتشار کتاب) تا امروز، برایام امری نه چندان دلچسب مینمود. اين
کتاب کار تحقيقاتی و پژوهشی کاملیست بر روی هزاروچهارصد سند مميزی
کتاب در سال هفتادوپنج که به همت دکتر احمد رجبزاده صورت گرفته است و
بدون شک به عنوان يکی از آثار ماندگار و قابل ارجاع در حوزهی مميزی
کتاب در کشورمان قابل توجه است. قصد دارم در اين فرصت مروری بر مقدمهی
اين کتاب کنم و در فرصتی ديگر به مصداقهای مميزی در سال هفتادوپنج
(يکی از سالهای شاخص مميزی) که در کتاب يادشده بر اساس موضوع،
طبقهبندی شده و آمده است، بپردازم
...
ادامه
|

زنان پارس |
نه محدود به «آغاز سخن»
يادداشت نخست بخش تازهی «زنان پارس» به قلم مريم بهرمن
... برای اين آغاز به سخن، بیاختيار، قرنها تلاش گذشتهگانمان تا به امروز،
به يکباره از ذهنمان گذشت. تلاشها، کوششها و حرکتهای گام
به گام در سرتاسر اين دنيای خاکی تا آنجا که دست نوشتهيی بود
برای خواندن و با ذهنی برای بازگو کردن.
نزديکتر آمديم. مادرانمان را به ياد آورديم هنگام تحقير شدنها و متهم
شدنها به جرم خواستهی «سوادآموزی» و «گسترش سواد»، آن زمان
که آنان را بیدين میناميدند و گروهی فرياد بر میآوردند که
"وای به حال مملکتی که در آن مدرسهی دخترانه تأسيس شود!"
...
ادامه
جنبش حقوقی زنان در ايران
بخش نخست از يك
مقالهی پژوهشی توسط غزال شولیزاده
جنبش زنان حداقل نيمی از جمعيت جهان را مورد خطاب قرار میدهد.
جمعيتی كه بر حسب طبقه، تحصيلات، مذهب، نژاد، مليت و آداب و
رسوم متفاوت است. از طرفی، عوامل فرهنگی و ملی نقش نيرومندی در
تضعيف، تقويت و شكلگيری جنبش زنان بازی میكنند. در مجموع
موقعيت فرودست زنان در جهان مسألهيی عمومی و جهان شمول است
... ايران شايد بيش از هر كشور مسلمان ديگر پيوسته بر سر دو
راهی سنتگرايی و مدرنيزاسيون قرار داشته است ... هدف از اين
مقاله، ارائهی تحليلی اجتماعی ـ سياسی از جنبش حقوق زنان
ايران ـ جنبههايی از فعاليت غيررسمی زنان كه دارای جهتگيری
جنبشی بودند ـ در دورههای قاجار و پهلویست ...
ادامه
زن و هويتيابی در ايران امروز
معرفی يك كتاب توسط
مريم ياسمين در «كتابخانهی زنان
پارس»
... «هويت زنانه» مفهومیست تاريخی، فرهنگی و اجتماعی. زنان به
افراد، گروهها و طبقات مختلف تقسيم میشوند. آنان نيز مانند
مردان در بستر روابط اجتماعی و فرهنگی و مناسبات قدرت زندهگی
میکنند و تغيير و تحول میيابند. هويت چه در بعد فردی چه در
بعد اجتماعی روندیست همواره در تغيير؛ به عبارتی، روندیست
پيچيده که در کنش متقابل دائمی فرد و جامعه در متن روابط شخصی
و اجتماعی و مناسبات قدرت شکل میگيرد، توليد و بازتوليد
میشود و تغيير و تحول میيابد ...
ادامه
|
|
|
آشوب زمانه در شاهنامه
كاوشی ديگر از محمود كوير
در ميان ابيات شاهنامه
نشان شب تيره آمد پديد
رگ روشنايی بخواهد بريد
در تاريخ اين سرزمين، هرگاه که تمدن و فرهنگ و نهادها و نمادها
و نمودهای آن رشد و گسترش يافته و آمده است تا پا بگيرد و ريشه
بدواند و نهادينه شود، تندبادی سياه فرا رسيده و تومار همه چيز
را در هم نورديده و آشوب و غوغا در ايران زمين در افتاده است.
اين تصويری از تاريخ ماست. چرخهيی که هر بار نفرينزدهتر
تکرار میشود ...
ادامه
سعدی و
نغمهی ناساز
برگ سوم از «نفسی
بيا و بنشين» به روايت عبد الرحيم ثابت
سعدی نغمهنيوشیست که لطف آواز را در میيابد و جان تربيتشده
و نغمهآموختهی او را با زير و بم نغمههای خوش، حالها و
حکايتهاست. چون نغمهی مرغی بشنود، جاناش پر پرواز میگشايد
و هوايی میشود. نوشِ نغمههای دلنواز قوتِ جان و قوّت روان
اوست:
چه خوش باشد آهنگ نرم حزين / به گوش حريفان مست صبوح
به از روی زيباست آواز خوش / که آن حظّ نفس است و اين قوت روح
گوش او هماره برای نوش زيباترين آواها گشوده است: سَمعی الی
حسن الاغانی ...
ادامه
|
|
درد دوستی
داستانی كوتاه از
رضا كلاهی
در
اتاق را كه باز كردم، قبل از هر چيز، تختِ بزرگِ دو نفرهی بالای اتاق،
مانند نگينی درخشان، حضور قاطع خود را با زرشكی تندِ زمينهی پتويش
اعلام كرد. همزمان كه چشمام به تخت افتاد، بغضی هم به گلويم چنگ
انداخت. تو در آن لحظه نبودی و نفهميدی. فهميدی؟
از: اميد
برای زیستن دو قلب لازم است (نه بیشتر و نه کمتر)

اين،
اولين سفر من به شمال نبود، ولی هيچوقت به اندازهی اينبار، از
ماهها قبل آرزوی سفر نداشتم، از هفتهها قبل، برنامهريزی نكرده بودم،
از چندين روز پيش، ريزترين جزئيات را برای چندمين بار مرور نكرده بودم،
و از لحظهی شروع، برای رسيدن لحظهشماری نكرده بودم. اما اين سفر، يك
تفاوت اساسی با بقيه داشت: تو با من بودی. يادت هست؟ ...
ادامه
|
تعاونی پنج، ساعت حركت 9:30 دقيقه
داستانی كوتاه از ايرج كيا
آذر را میبينم كه غش كرده و چندين زن سياهپوش دور او را
گرفتهاند و با پشنگههای ريز آب و بادبزنی كه دست خواهرش است،
تلاش میكنند تا به هوشاش بياورند، و آذر هم گاه و بیگاه
پلكهايش را باز میكند، چيزهايی زير لب زمزمه میكند و دو
باره از حال میرود.
بر گونههای خواهرم نسترن، از چنگی كه با ناخنها بر صورتاش
میكشد خراشهايی ممتد ايجاد شده ... و خواهر بزرگترم مثل
هميشه ساكت و سنگين نشسته است و در حسرت قلقل قلياناش كه
نيست، پشت سر هم با نفسی بلند آه میكشد ...
ادامه
بیسيمچیها
داستانی كوتاه از وحيد آقاجانی
رتيل بود كه در برابر چشمان بيدارشدهام از تراورس سقف سنگر
آويزان شده بود و يكراست داشت میآمد به سمت صورتام. سرم را
بیدرنگ كنار كشيدم تا رتيل بيفتد روی پتوی لولهشده زير سرم و
هراسان بگريزد درون يكی از رخنههای ديوار سنگی سنگر فرورفته
در خاكريز دور پایگاه، تا اين يكی را ديگر فرصت نكنم كه
بگيرم و در قيفی كاغذی اسيرش كنم و نفتی روی آن بريزم و آتشاش
بزنم و بيندازماش كنج ديوار، كنار بقيه، تا مثل رتيلهای قبلی
ذغال شود ...
ادامه
دختر رشتی!
داستانی كوتاه از
علیرضا مجابی
جمشيد آقا گفت: "اين كه غصه نداره داشام ماشين دم بنگاه هست،
بنز، پاترول، هر چی بخواین، تكون بخورين رفتين و برگشتين!"
سرم را پايين انداختم و زير چشم نگاهی به مجيد انداختم: "قربون
دستات، همين كه سفارش ما رو به ناصر خان بكنی كافيه، صندلی
پشت سر راننده!"
جمشيد آقا شمارهگير را چرخاند و وسط راه زد تو سر غربيلك
تلفن: "تعارف نمیكنم واه، همه جوره در خدمتایم!"
مجيد نگاهی دزدكی به ماشينهای شيك و براق توی نمايشگاه
انداخت و با دستمال كاغذی عرق پيشانیاش را گرفت ...
ادامه
شعرهای بنبست ستاره
آثاری از
رضا چايچی،
يزدان سلحشور،
حميد مزرعه،
علیرضا مجابی (م. آذرفر)
و ايرج ضيايی
...
بخوانيد
|
|
رنگ كلمه: پنج اثر از يك شاعر
آثاری از
سيد علی صالحی بافقی ...
بخوانيد
دل تنگ میبری يا ابر چشمانات
خاكستریست؟
هشت طرح نوشتاری و
دو عكس از انسيه سياوش
گفتی
بيا / بر زمين سنبل خواهم كاشت / و از آسمان ابرهای پاره پاره /
آمدم /
بر زمين پياله شكستهيی يافتم / و بر آسمان تندری
...
ادامه
|