سال ششم

شانزده تير 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

 

هم‌راهی با «فروغ»

كدهايی برای هم‌راهی

 

 

برای اين كه فروغ را به خوبی ببينيد، قلم ياقوت را اگر بر دست‌گاه خود نداريد، نصب كنيد.

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

About S. Fitzgerald, A Review by Y. Salahshoor Censurship, Serial Critiques by Shadi Bayan

 

موهبت زيستن در اين مرز پرگهر

نوشته‌يی از شهاب مباشری برای بازخوانی جنبش مه 68 و يادی از تير 78 در تهران و ...

همين شنبه‌ی اخير كه روز اول تابستان بود، بر بدنه‌ی محفظه‌ی برق سر خيابان عفيف‌آباد ديدم كه به زبان انگليسی و با غلط املايی نوشته «عدالت مرده است».

همان وقت، در كنار خيابان يكی از مديران ارشد اسبق شهرداری را، كه هم‌چنان يكی از فعالان سياسی‌ست، ديدم. داشت با آشنايی موبايل‌بازی می‌كرد. احتمالا داشتند پيامك‌های طنز سياسی مبادله می‌كردند. همان‌جا، با آن كه روز شنبه بود و اول هفته، جمع جوان بسياری به سمت مجتمع تجاری ستاره‌ی فارس می‌رفت تا تفريح و وقت‌گذرانی كند، هرچند در صورت بسياری‌شان و بر زبان برخی از آن‌ها می‌شد نشانه‌های نارضايی از محدوديت‌های اجتماعی را رد گرفت، بی آن كه كار خاصی انجام دهند، به جز اين كه متمركز بر آن قرار و برنامه‌يی كه دارند، باشند. تازه، خودم هم با يكی از هم‌كاران روشن‌فكر دانش‌گاهی گپ‌زنان و بی هيچ هدفی در خيابان گشت می‌زديم و از كشف يك كافه‌ی جديد برمی‌گشتيم. موضوع گپ زدن‌مان هم دير شدن پرداخت حقوق ماهانه بود و امثال آن، و البته هيجان مسابقات فوت‌بال يورو 2008 ... ادامه

 

قالی بی‌گل (دو)

بخش دوم سلسله نوشته‌يی از صالح تسبيحی در باره‌ی ديوارنگاره‌های شهدا

نحوه‌ی مرگ با گمان باقی‌‌مانده‌گان ارتباط مستقيم دارد. بد يا خوب، آن‌چه در نهايت آدمی را در قضاوت ديگری و ديگران قرار می‌دهد، همين نحوه‌ی مردن اوست. مرگ دو جنبه‌ی مشخص دارد. واضح و تند و روشن با جامه‌گان سياه در انتهای زنده‌گی ايستاده و صدايمان می‌زند.

چيستی مرگ و اين كه در عالم ديگر چه می‌گذرد، يا سؤال‌هايی كهنه و بی‌جواب مانده هم‌چون شك يا اطمينان از حضور روح در ميان ما، الآن مورد بحث نيست. چه‌گونه‌گی ورود به مرگ اما، به‌عنوان مرحله‌ی رابط ميان زنده‌گان و مرده‌گان،‌ برای اين نوشته حكم اتكا و تأمل را دارد. چه‌گونه‌گی مُردن، بنا بر تعداد نفرات آدمی ... ادامه

 

آيينه‌ی تمام‌نمای انديشه‌گانی - حسی جامعه

بحثی در باره‌ی فضای ادبی معاصر از پژمان طرفه‌نژاد

به دنبال تحولات شگرفی که در اوايل قرن حاضر در تمامی عرصه‌های زنده‌گی انسان و نيز در ادبيات رخ داد، نحوه‌ی روی‌کرد انتقادی به متون ادبی دست‌خوش تغييراتی بنيادی شد. نقد ادبی که تا پيش از آن زمان تحت تأثير ملاحظات اخلاقی، تاريخی يا زنده‌گی‌نامه‌يی عمدتا سويه‌يی فرامتنی داشت، بيش‌تر و بيش‌تر به خود متن معطوف گرديد و صبغه‌يی عينی يافت.

يکی از ويژه‌گی‌های انکارناپذير نقد در دوران معاصر، گوناگونی و پيچيده‌گی بی‌سابقه‌يی‌ست که با تنوع و پيچيده‌گی زنده‌گی در عصر جديد تناظر دارد ... ادامه

 

از رنج مميزی (سه)

بخش سوم مرور انتقادی شادی بيان در باره‌ی مميزی و سانسور در حوزه‌ی نشر

سال پيش در يک کارگاه آموزشی با عنوان «زبان زنده‌گی» شرکت می‌کردم. در اين شيوه‌ی ارتباطی به افراد ياد داده می‌شد که «رنج حاصل از عدم بيان نيازها» به مراتب سنگين‌تر از «رنج حاصل از بيان نيازها»ست. وقتی به مبحث «ابراز کامل خشم» رسيديم، از يک پروسه‌ی چهار مرحله‌يی سخن به ميان آمد که تنها با ابراز «احساس» و «بيان نياز» کامل می‌شد. نکته‌ی مهمی که در کلاس‌ها مدام به آن اشاره می‌شد اين بود که اين مدل ارتباطی، اغلب به جای دافعه، هم‌دلی مخاطب را بر می‌انگيزاند، اما حتا چنان‌چه با پاسخ منفی يا بی‌تفاوتی مخاطب نيز روبه‌رو شويم، کم‌ترين فايده‌يی که برده‌ايم آگاه شدن مخاطب از نياز ماست و اين قطعا قدمی به جلوست ... ادامه

 

زمان و هويت اجتماعی

تأملات غلام‌عباس مؤذن

شاعر فرانسوی، لامارتين، در بحثی در باره‌ی اسطوره‌شناسی می‌گوید: «فرهنگ یک کشور را تاریخ تخیلی مردم همان سرزمین شكل می‌دهد.»

اگر «فرهنگ» تنها در جوامع انسانی معنا پیدا می‌کند، می‌توان جای‌گاه ذهن انسان شرقی و ایرانی را در آرمان و آرزوهای او جست‌وجو کرد. آرزوهای والایی که طی تاریخ در هنرهایی چون معماری، شعر، حکایت و داستان خود را نشان داده و به ظهور رسانده است، چراکه ارزش‌های اجتماعی به بینش و منش شکل‌دهنده‌ی هویت انسانی در حوزه‌ی زنده‌گی اجتماعی اطلاق می‌شود که به عنوان فرآورد عالی ذهن و فرآیند پیچیده و پیش‌رفته‌ی فکر آدمی و تحت تأثیر علل و کنش‌های درونی و بیرونی، در تمامی کارکردها و مظاهر مادی و معنویِ حیات فرد تجلی می‌یابد ... ادامه

 

 

 

من هرگز «سبك‌بال» نخواهم شد، پس «رست‌گار» خواهی شد!

بازآفرينی تحليل «سبك‌بال» توسط كاوه احمدی علی‌آبادی

انگار به او می‌خنديد. چشم‌هايش طعم تلخ طعنه‌يی می‌داد كه به استهزا آلوده شده بود. سنگينی آن‌ها در وجودش لحظه به لحظه ‌طنين‌اندازتر حس می‌شد، پس بگذار يك شليك تمام آن‌ها را پايان بخشد! او اينك انسانی را كشته بود. دوستان‌اش پس از خالی كردن ‌دخل مغازه در رفته بودند، اما او مانده با آن‌چه كرده بود. او در محل قتل ميخ‌كوب شده بود، انگار وقتی دريافت كه انسانی را كشته است، چيزی از درون او بيرون رفت و او را تهی جا گذاشته بود ... ادامه

 

 

 

 

زنان پارس

 

نقش جامعه‌پذيری جنسيت در تبعيض (دو)

بخش دوم از يك پژوهش دانش‌گاهی از مريم ياسمين

«جامعه‌پذيری نقش‌‌های جنسيتی، كه خود نوعی از جامعه‌پذيری‌ست، بدين معناست كه چه‌گونه دختران و پسران امتيازها و رفتار‌های مناسب از نظر جنسيتی را كه بر نگرش جنسيتی آن‌ها اثر می‌گذارند، فرا می‌گيرند.»

اين فرآيند هم‌چنين تأثير زيادی بر مفهوم خودشناسی، نگرش‌های اجتماعی و سياسی و برداشت از رفتار ديگران دارد. حتا آن‌ها كه در صدد مقابله با اين انتظارات سنتی مربوط به جنسيت هستند، گاهی خود را در برابر تأثير شديد جامعه‌پذيری تسليم شده می‌يابند ... ادامه

 

 

 

 

رنگ كلمه: دو اثر از دو شاعر

آثاری از

زيبا كاوه‌يی و كامبيز منوچهريان

... بخوانيد

 

 

 

جای بازی اين‌جاس

داستانی كوتاه از ايرج كيا

همين كه تنها ماندند، ف گفت: «می‌آی بريم ماشين‌سواری؟»

م گفت: «باشه.»

ف گفت: «اما ماشين من يه چرخ نداره‌ها.»

م گفت: «خب با ماشين من بريم، جيپ‌ام هنوز تو حياطه.»

ف قبول كرد، اما گفت: «ولی من راننده‌ام.»

م اما قبول نكرد و دليل‌اش هم شلوغی شهر بود: «تازه تو كه گواهی‌نامه نداری!»

ف گفت: «تو هم نداری.»

م مغرورانه پاسخ داد: «اما هر چی باشه من مردم.»

توی جيپ روباز سبزرنگ كه نوارهای قرمز دور تا دور آن را گرفته بود نشستند و رفتند تا در ميان شلوغی شهر گردش كنند ... ادامه

 

شعرهای بن‌بست ستاره

آثاری از رضا چايچی، وحيد آقاجانی و محمود معتقدی

... بخوانيد

 

تلخی‌های فيتزجرالد

در باره‌ی فيتزجرالد، يادداشتی از يزدان سلحشور

«اسكات فيتزجرالد» آدم مشهورى بود، مى‌گويند محبوب هم بود، و مى‌گويند كه همينگوى خيلى حسادت مى‌كرد به محبوبيت‌اش، اما همه‌ی ما مى‌دانيم كه «گتسبى بزرگ» كه چند دهه، در فهرست ده رمان برتر انگليس قرن بيستم، جای‌گاه‌اش بالا و پايين شد، در مقايسه با «پيرمرد و دريا» آش دهن‌سوزى نيست يا در برابر «خشم و هياهو» يا «حريم» فاكنر.

شايد خيلى از شما ندانيد، اما بعضى‌ها مى‌دانند كه فيتزجرالد، آن آخرى‌ها حوصله‌ی همه را سر مى‌برد، حتا حوصله‌ی آدم شوخ و شنگى مثل «بيلى وايلدر» را كه اساسا كمدى‌ساز بود و حتا مى‌توانست ستاره‌ی غير قابل تحملى مثل مونرو را توى چند فيلم تحمل كند و روانى نشود! ... ادامه

 

 

 

 
 
 

 

فهرست كوتاهِ مطالب اين شماره:

   انديشه و نگاه انتقادی

موهبت زيستن در اين مرز پرگهر / قالی بی‌گل (دو) /

آيينه‌ی تمام‌نمای انديشه‌گانی - حسی جامعه /

از رنج مميزی (سه) / زمان و هويت اجتماعی

   ê هنرهای تصويری

من هرگز «سبك‌بال» نخواهم شد، پس «رست‌گار» خواهی شد!

   ê زنان پارس

نقش جامعه‌پذيری جنسيت در تبعيض (دو)

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: دو اثر از دو شاعر

   ê كوچه‌ی آف‌تاب، بن‌بست ستاره

جای بازی اين‌جاس / شعرهای بن‌بست ستاره /

تلخی‌های فيتزجرالد

 

تنها صدايی مانده است

نامه‌ی سيد محمد مهدی شهيدی به اهالی «فروغ» و لطف فراوان‌اش را به اين جمع، خاصه شهاب مباشری»، بايد دوستانه سپاس گفت. اين خطوط آغازين نامه‌ی اوست:

 

ام‌روز، اذانِ ظهرِ اول تير نشده، پست‌چی بسته‌يی «فروغ» آورد و من شاد و سرخوش از رسيدن‌شان پس از عزيمت «غير» خواسته‌ام از تهران به جوار اقليت، پاکت را نگشوده از فرط بی‌خوابی شب پيش گذاشتم روی ميز و حالا عصر شنبه روزی از اولين روز تابستانی گرم در داغاداغِ آف‌تاب صميمی کرمان، ساعتی‌ست روی موزائيک‌های خُنَکِ آش‌پزخانه «فروغ» را تورق می‌کنم و می‌خوانم، تورق می‌کنم و می‌خوانم: «فروغِ» پنج تا هفت ... ادامه

 

عذرخواهی از چند هم‌راه عزيز!

دوستانی تقاضای هم‌راهی و هم‌كاری با مجله داشته‌اند به تازه‌گی و حتا نمونه‌ی آثارشان را در اختيار تحريريه گذاشته‌اند. مقداری كار رسيده‌گی به درخواست ايشان به طول انجاميده كه به همين خاطر از ايشان عذر می‌خواهيم و اميد كه در فرصتی نزديك از معطلی بيرون‌شان بياوريم.

ديگر اين كه به خاطر فشرده‌گی كار آماده‌سازی اين شماره، در نهايت خجلت، متأسفانه به صفحه‌بندی دو مطلب نشديم: يكی بخش ديگری از نوشته‌ی محمود كوير در باره‌ی رابعه‌ی بلخی و يكی هم مرور ايرج ضيايی بر مجموعه شعر «زن، تاريكی، كلمات» اثر حافظ موسوی.

باشد كه ديگر به زمان اين‌چنين نبازيم!

 

 

 

 

ماه‌نامه‌ی «فروغ»

نسخه‌ی كاغذی ماه‌نامه‌ی «فروغ» در حال حاضر با شمارگان اندكی منتشر می‌شود، اما اين امكان مهياست تا علاقه‌مندان نسخه‌ی الكترونيكی آن را به رايگان تهيه كنند.

در صورت تمايل به دريافت نسخه‌ی كاغذی و برای اشتراك، با نشانی مجله (info [@] forough [.] net ) مكاتبه و درخواست خود را اعلام كنيد تا شرايط اشتراك به شما اعلام گردد.

از اين پس و در ارسال شماره‌های آتی «فروغ»، از خدمات پست سفارشی بهره برده می‌شود تا نگرانی‌های مربوط به عدم وصول نسخ نشريه، هم برای مجله هم برای مشتركان، بر طرف گردد. به همين خاطر، لطفا علاقه‌مندان به اشتراك، نشانی پستی خود را به طور كامل و دقيق به مجله اعلام كنند.

 

دريافت نسخه‌ی الكترونيكی ماه‌نامه:

- شماره‌های 6 و 7 (اردی‌بهشت و خرداد 1387)

- شماره‌های 5 و 6 (بهمن و اسفند 1386)

- شماره‌ی 4 (شهريور و مهر 1386)

- شماره‌ی 3 (تير و مرداد 1386)

- شماره‌ی 2 (اردی‌بهشت و خرداد 1386)

- شماره‌ی 1 (فروردين 1386)