|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||
|
نوشتهيی از شهاب مباشری برای بازخوانی جنبش مه 68 و يادی از تير 78 در تهران و ... همين شنبهی اخير كه روز اول تابستان بود، بر بدنهی محفظهی برق سر خيابان عفيفآباد ديدم كه به زبان انگليسی و با غلط املايی نوشته «عدالت مرده است». همان وقت، در كنار خيابان يكی از مديران ارشد اسبق شهرداری را، كه همچنان يكی از فعالان سياسیست، ديدم. داشت با آشنايی موبايلبازی میكرد. احتمالا داشتند پيامكهای طنز سياسی مبادله میكردند. همانجا، با آن كه روز شنبه بود و اول هفته، جمع جوان بسياری به سمت مجتمع تجاری ستارهی فارس میرفت تا تفريح و وقتگذرانی كند، هرچند در صورت بسياریشان و بر زبان برخی از آنها میشد نشانههای نارضايی از محدوديتهای اجتماعی را رد گرفت، بی آن كه كار خاصی انجام دهند، به جز اين كه متمركز بر آن قرار و برنامهيی كه دارند، باشند. تازه، خودم هم با يكی از همكاران روشنفكر دانشگاهی گپزنان و بی هيچ هدفی در خيابان گشت میزديم و از كشف يك كافهی جديد برمیگشتيم. موضوع گپ زدنمان هم دير شدن پرداخت حقوق ماهانه بود و امثال آن، و البته هيجان مسابقات فوتبال يورو 2008 ... ادامه
بخش دوم سلسله نوشتهيی از صالح تسبيحی در بارهی ديوارنگارههای شهدا نحوهی مرگ با گمان باقیماندهگان ارتباط مستقيم دارد. بد يا خوب، آنچه در نهايت آدمی را در قضاوت ديگری و ديگران قرار میدهد، همين نحوهی مردن اوست. مرگ دو جنبهی مشخص دارد. واضح و تند و روشن با جامهگان سياه در انتهای زندهگی ايستاده و صدايمان میزند. چيستی مرگ و اين كه در عالم ديگر چه میگذرد، يا سؤالهايی كهنه و بیجواب مانده همچون شك يا اطمينان از حضور روح در ميان ما، الآن مورد بحث نيست. چهگونهگی ورود به مرگ اما، بهعنوان مرحلهی رابط ميان زندهگان و مردهگان، برای اين نوشته حكم اتكا و تأمل را دارد. چهگونهگی مُردن، بنا بر تعداد نفرات آدمی ... ادامه
آيينهی تمامنمای انديشهگانی - حسی جامعه بحثی در بارهی فضای ادبی معاصر از پژمان طرفهنژاد به دنبال تحولات شگرفی که در اوايل قرن حاضر در تمامی عرصههای زندهگی انسان و نيز در ادبيات رخ داد، نحوهی رویکرد انتقادی به متون ادبی دستخوش تغييراتی بنيادی شد. نقد ادبی که تا پيش از آن زمان تحت تأثير ملاحظات اخلاقی، تاريخی يا زندهگینامهيی عمدتا سويهيی فرامتنی داشت، بيشتر و بيشتر به خود متن معطوف گرديد و صبغهيی عينی يافت. يکی از ويژهگیهای انکارناپذير نقد در دوران معاصر، گوناگونی و پيچيدهگی بیسابقهيیست که با تنوع و پيچيدهگی زندهگی در عصر جديد تناظر دارد ... ادامه
بخش سوم مرور انتقادی شادی بيان در بارهی مميزی و سانسور در حوزهی نشر سال پيش در يک کارگاه آموزشی با عنوان «زبان زندهگی» شرکت میکردم. در اين شيوهی ارتباطی به افراد ياد داده میشد که «رنج حاصل از عدم بيان نيازها» به مراتب سنگينتر از «رنج حاصل از بيان نيازها»ست. وقتی به مبحث «ابراز کامل خشم» رسيديم، از يک پروسهی چهار مرحلهيی سخن به ميان آمد که تنها با ابراز «احساس» و «بيان نياز» کامل میشد. نکتهی مهمی که در کلاسها مدام به آن اشاره میشد اين بود که اين مدل ارتباطی، اغلب به جای دافعه، همدلی مخاطب را بر میانگيزاند، اما حتا چنانچه با پاسخ منفی يا بیتفاوتی مخاطب نيز روبهرو شويم، کمترين فايدهيی که بردهايم آگاه شدن مخاطب از نياز ماست و اين قطعا قدمی به جلوست ... ادامه
تأملات غلامعباس مؤذن شاعر فرانسوی، لامارتين، در بحثی در بارهی اسطورهشناسی میگوید: «فرهنگ یک کشور را تاریخ تخیلی مردم همان سرزمین شكل میدهد.» اگر «فرهنگ» تنها در جوامع انسانی معنا پیدا میکند، میتوان جایگاه ذهن انسان شرقی و ایرانی را در آرمان و آرزوهای او جستوجو کرد. آرزوهای والایی که طی تاریخ در هنرهایی چون معماری، شعر، حکایت و داستان خود را نشان داده و به ظهور رسانده است، چراکه ارزشهای اجتماعی به بینش و منش شکلدهندهی هویت انسانی در حوزهی زندهگی اجتماعی اطلاق میشود که به عنوان فرآورد عالی ذهن و فرآیند پیچیده و پیشرفتهی فکر آدمی و تحت تأثیر علل و کنشهای درونی و بیرونی، در تمامی کارکردها و مظاهر مادی و معنویِ حیات فرد تجلی مییابد ... ادامه
آثاری از زيبا كاوهيی و كامبيز منوچهريان ... بخوانيد
|
|