سال ششم

شانزده تير 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

پژمان طرفه‌نژاد

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

pezhman.t

[@] forough [.] net

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

آيينه‌ی تمام‌نمای انديشه‌گانی - حسی جامعه

بحثی در باره‌ی فضای ادبی معاصر

پژمان طرفه‌نژاد

 

به دنبال تحولات شگرفی که در اوايل قرن حاضر در تمامی عرصه‌های زنده‌گی انسان و نيز در ادبيات رخ داد، نحوه‌ی روی‌کرد انتقادی به متون ادبی دست‌خوش تغييراتی بنيادی شد. نقد ادبی که تا پيش از آن زمان تحت تأثير ملاحظات اخلاقی، تاريخی يا زنده‌گی‌نامه‌يی عمدتا سويه‌يی فرامتنی داشت، بيش‌تر و بيش‌تر به خود متن معطوف گرديد و صبغه‌يی عينی يافت.

يکی از ويژه‌گی‌های انکارناپذير نقد در دوران معاصر، گوناگونی و پيچيده‌گی بی‌سابقه‌يی‌ست که با تنوع و پيچيده‌گی زنده‌گی در عصر جديد تناظر دارد. اين نوع نگرش منتقدانه می‌تواند محيطی را نيز که توليدات ادبی در آن صورت می‌پذيرد، در بر گيرد. اگر اين محيط را به صورت يک متن مورد کنکاش قرار دهيم، خاست‌گاه اين متن (context) روح حاکم بر جامعه‌ی هنری موجود و تأثيرپذير از مناسبات اجتماعی جامعه‌ی خارج از آن است.

چامسکی در نظريه‌ی زبانی خود عنوان می‌کند: «هر زنجيره‌ی گفتاری دارای ژرف‌ساختی‌ست که با گشتارهای خاص تبديل به روساخت زبانی می‌گردد.» در روی‌کردی ساختارگرايانه به اين متن (فضای ادبی) می‌توان اين نظريه را تعميم داد و از آن استفاده كرد. مثلا «شيراز» را می‌توان به عنوان بخش کوچکی از متنی بزرگ مورد ارزيابی قرارداد و با ديدی منتقدانه به آن نگريست. متنی مجزا که تحقيقا شاخصه‌های خود را داراست. در نظری اجمالی به متن موجود، شاهد آثاری رونمايی هستيم با ژرف‌ساختهايی مشخص و بعضا متفاوت. شب شعرها، انجمن‌های ادبی، تعريف و تمجيدها، توليدات عرضه‌شده در رسانه‌های مختلف و ... نشانه‌های روساختی اين فضاست. در پاره‌يی اوقات روساخت‌ها دل‌نشين‌اند، هرچند ريشه‌های آن‌ها اصيل نباشد، اما در نگاهی تحليلی روساخت‌های فضای ادبی ما نيز چنگی به دل نمی‌زنند، چه، در رسانه‌های بومی توليداتی عرضه می‌شود که اندک بهره‌يی از غنای ادبی - فرهنگی ندارد.

می‌توان گفت که رسانه‌ها تبديل به محل سياه‌مشق نوباوه‌گان ادبی شده‌اند و اين خود عاملی‌ست که به سکون و بی‌انگيزه‌گی در اين فضا دامن می‌زند. در نگاهی عميق‌تر علل نشر اين توليدات و عواقب آن را می‌توان بررسی كرد که خود بحثی آسيب‌شناسانه را می‌طلبد و از فرصت اين مقال بيرون است، اما آن‌چه به وضوح آشکار است ضعف ساختاری - زبانی و هم‌چنين عدم ارتباط خالق اثر به صورت تنگاتنگ با محيط پيرامونی چه از نظر حسی - عاطفی چه از نظر درک محتوايی و نيز فقر آگاهی خالق است نسبت به ابزار و هنری که می‌خواهد در اختيار بگيرد.

اگر قائل شويم که ادبيات به نوعی هنر تلقی می‌گردد، اين را نيز بايد بپذيريم که مانند هر هنر ديگر دارای دو جنبه‌ی تئوری و عملی‌ست. از منظر تئوری، آگاهی از چيستی هنر و ابزاری که در اختيار می‌گذارد و در نظر گرفتن رسالتی که دارد مد نظر قرار می‌گيرد. لازمه‌ی کسب اين دانش فعاليت‌های فردی در حوزه‌ی خصوصی و تکاپوی فرد در بستر گروه است. پس دانش ادبی و تسلط تئوريک جزء لاينفک هنر محسوب می‌شود. پس از اين است که تمرين هنر (جوشش و کوشش) آغاز می‌گردد. تمرين هر هنر خواه نقاشی باشد خواه دندان‌پزشکی پای‌بند يک سلسله قواعد کلی‌ست. «انضباط، تمرکز، بردباری، علاقه و سخت‌کوشی» لازمه‌ی هر تمرين است. روحيه‌ی کسب دانش ادبی و همين طور تمرين ادبی با شاخصه‌های خود گويی از متن فضای ادبی ما رخت بر بسته است، چه در خصوص تازه‌واردان چه پاره‌يی از پيش‌کسوتان. «خودبزرگ‌بينی‌ها و برج عاج نشينی‌ها ژرف‌ساختهای ديگر اين متن هستند، هرچند با روساخت‌های تواضع و فروتنی هم‌راه‌اند.» تازه‌رسيده‌گان داعيه‌ی سنت‌شکنی دارند بی آن‌که بدانند سنت و سنت‌پرستی مقوله‌هايی مجزايند و بی آن‌که حتا نوگرايی (modernism) و پسانوگرايی (postmodernism) و صبغه‌ی تاريخی‌شان را بشناسند.

«ژرف‌ساخت ادبی محيط متنی ما دارای ساختاری محفلی‌ست. در حيطه‌ی ادبيات محفلی توليدات به واسطه‌ی تعريف و تمجيد و گاهی نان قرض هم دادن‌ها رقم می‌خورند و ارزيابی می‌شوند، نه به واسطه‌ی غنای ادبی - علمی.» اين‌که نويسنده يا شاعر به چه ميزان خردگرايی محيطی دارد و به چه ميزان آيينه‌ی احساسی محيط پيرامون خود است، کم‌تر مورد توجه قرار می‌گيرد. در محيط محفلی کافی‌ست پيوندهايت را با افراد در راستای ارزش‌های آن محفل محکم کنی، آن گاه روز به روز پله‌های رشد را طی خواهی کرد. در چنين محيطی بدون پشتوانه‌ی ادبی - علمی و تمرين اين هنر بعضا می‌توانی در رسانه‌ها مطرح شوی، گوی سبقت از ديگران بربايی و در زمانی کوتاه خدا را هم بنده نباشی! و اين تالی فاسد همان ساخت محفلی‌ست. در محيطی با چنين ساختاری نبايد تعجب کرد که حافظ دوم و خيام سوم نيز ظهور کنند!

عدم وجود مکانيزم‌های پرورشی و سست‌همتی برای کشف استعدادهايی که در زمينه‌ی خردورزی‌های شاعرانه نفس می‌کشند از ژرف‌ساخت‌های ديگر اين متن‌اند. حب و بغض‌ها گاهی برای هميشه تو را کنار می‌گذارند، هرچند در محافل يا گردهم‌آيی‌های ادبی همه‌گان متواضعانه تو را قبول کنند. به قول خانم سيمين دانشور: «در فضای ادبی اکثر ما مشغول تراشيدن سر يک‌ديگريم!» ما دست‌خوش تئوری حذف هستيم نه تئوری بالنده‌گی و پويايی.

در بخش ژرف‌ساختی ادبيات آن‌چه اين مهم را جلا می‌بخشد شکستن پيوندهای قديم و ايجاد پيوندهای جديد است. پر واضح است که اين ميسر نخواهد بود مگر با دريافت اطلاعات و تحليل آن. بايد قبول کنيم که خلق اثر در اين حوزه تنها حس نيست، تنها تخيل نيست، بل‌که آميزشی‌ست از تفکر، تخيل، احساس و ...

تهی شدن فضای ادبی از دانش ادبی، تسلط سيستم مريدی - مرادی، تفننی ديدن عرصه‌ی ادبيات و بی‌انگيزه‌گی تازه‌واردان به اين عرصه در کسب دانش، معضلات اين فضا، اشتباهات اين متن و انحرافات اين مسيرند. فاجعه‌ی ادبی يعنی وقتی می‌توانی با سفارش دوستان چهار خط شعر را که البته اگر از محتوا، فرم و ساختار زبانی آن بگذريم، احتمالا از نظر عروض اشکال دارد، با يک عکس شش در چهار به چاپ برسانی و دو ماه بعد کتابی منتشر کنی و کسی هم پيدا نشود که بگويد اين چه مجموعه‌يی‌ست! اين يعنی سقوط در برهوت!

بنا بر آن‌چه گفته شد، هرچند روساخت فضای ادبی ما دل‌پذير به نظر می‌آيد، اما ژرف‌ساخت‌های آن حاکی از فاجعه‌يی‌ست به وسعت نابودی ادبيات. بگذريم از شأن نويسنده و مخاطبان آن که مجالی ديگر می‌طلبد.

آن‌چه کم‌بودش در اين فضا بيش‌تر حس می‌گردد، عدم وجود مکانيزم‌های علمی نقد و تحليل، به دور از روابط محفلی، ايجاد انگيزه جهت کسب معرفت علمی، تلاش برای به چالش کشيدن انديشه‌ها در حوزه‌های مختلف ادبی‌ست.

چه نويسنده هنرمند آيينه‌ی تمام‌نمای انديشه‌گانی – حسی جامعه است.

تير 1387

Ç