سال ششم

سيزده مرداد 1387

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

شادی بيان

هم‌راه با او / آثار پيشين

و

shadi.bayan

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1387

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

اقتصار کن سعدی!*

معرفی کتاب «سعدی از دست خويشتن فرياد» به همت عباس کيارستمی**

شادی بيان

 

بچه که بوديم اسم حافظ و سعدی و مولوی را زياد می‌شنيديم. بزرگ‌تر که شديم، توی کتاب‌خانه‌ی هر خانه‌يی که می‌رفتيم، ديوان حافظ و کليات مثنوی معنوی و گلستان سعدی می‌ديديم. بعد سر و کله‌ی هر سه تاشان در کتاب‌های ادبيات مدرسه‌مان پيدا شد. زمان گذشت و هر سال سر سفره‌ی هفت سين ديوان حافظ گذاشتيم و هر بار که عشق و درد آمد، فال حافظ گرفتيم. مولوی شد مرادمان و قونيه رفتن و سماع ديدن آرزومان. الا يا ايها الساقی خوانديم و بشنو از نی چون حکايت می‌کند شنيديم ...

بعد يک دفعه به خودمان آمديم و ديديم که سر سعدی طفلک، اين وسط بی کلاه مانده است!

 

اين نوشته دعوتی‌ست از شما تا اين بار کمی بيش‌تر با «مشرف الدين ابن مصلح الدين عبدالله شيرازی»، مشهور به شيخ سعدی، شيخ شيراز، شاعر و نويسنده‌ی بزرگ ايران، معروف به «افصح المتکلمين» هم‌راه شويد. البته نه با خواندن بوستان‌اش که با تورق «سعدی از دست خويشتن فرياد»، کار عباس کيارستمی، که مشتمل است بر ششصد و بيست صفحه و هر صفحه‌اش مزين است به بيت يا نيم بيتی از سعدی به انتخاب کارگردانِ «طعم گيلاس»، «خانه‌ی دوست کجاست»، «زنده‌گی و ديگر هيچ»، «مشق شب» و «باد ما را خواهد برد». که اگر اين فيلم‌ها را دوست داشته باشی، حتماً اين انتخاب‌ها را هم دوست خواهی داشت. کيارستمی پيش‌تر نيز کتاب مشابهی در رابطه با حافظ منتشر کرده بود. ابتکاری خلاقانه برای سهل الوصول کردن دانستن ِ برخی دانستنی‌ها، برای نسل ساندويچ و فست فود. نسل من! نسلی که هر چه را نفهمد به راحتی حذف می‌کند و قاعدتاً تنها آن‌چه را که می‌فهمد می‌تواند به نسل بعد از خود منتقل کند و از آن‌جا که اين نسل چندان بهره‌يی از درازای زمان و حوصله‌ی قدما نبرده است، حرکاتی چنين، اقتضای زمان ماست و مطمئناً شايسته‌ی جوان ايرانی که شناخت انديشه‌مندان و هنرمندان و نام‌داران تاريخ و فرهنگ کشورش، به زبان خودش و متناسب با درک و توان‌اش، حق اوست. از اين روست که اگر به بهره‌گيری از چنين راه‌کارهايی برای پيوند ميان گذشته و حال بها ندهيم، بيم آن می‌رود که آينده‌گان نيز با بخش عظيمی از تاريخ و فرهنگ خود بی‌گانه باشند. در «به عنوان مقدمه»ی اين کتاب از زبان خود سعدی شيرين سخن و به انتخاب «ع. ک.» می‌خوانيم:

 

به مقتضای زمان

اقتصار کن سعدی

که آن‌چه

غايتِ جهدِ تو بود

کوشيدی

 

و چون قرار بر اقتصار است، بگذاريد من نيز اين نوشته را کوتاه و تنها بسنده کنم به چند بيتی از کتاب:

 

من آن نيم که

حلال

از حرام نشناسم

شراب

با تو حلال است و

آب

بی تو حرام

 

دل‌ام

شکستی و رفتی

خلاف شرط مودت

به احتياط رو اکنون

که آبگينه شکستی

 

بنده‌ام

گر به لطف می‌خوانی

حاکمی

گر به قهر می‌رانی

 

به رنگ و بوی بهار

ای فقير قانع باش

چو باغ‌بان نگذارد

که سيب و گل چينی

 

شاهد که

در ميان نبود

شمع گو

بمير

(چون هست         اگر چراغ نباشد     منور است)

 

حيف باشد

بر چنان تن

پيرهن

(ظلم باشد          بر چنان صورت       نقاب)

 

که گفت

در رخ زيبا

نظر خطا باشد

(خطا بود که         نبينند روی زيبا را)

 

* اقتصار يعنی «کوتاه، بسنده» و اقتصار کردن يعنی «بسنده کردن، اکتفا کردن».

** اين کتاب را انتشارات نيلوفر به چاپ سپرده است.

 

Ç