|
|
|
|
||||||||||||||
|
برهما شعری از رالف والدو امرسون* ترجمهی ستار شکری
آن قاتل که میانديشد به قتل میرساند يا آن مقتول که میانديشد به قتل رسيده آن گونه که میمانم و عبور میکنم و باز میگردم از شيوههای ظريف من هيچ نديده دور و فراموششده نزد من پيدا سايه و روشنايی نزد من يک چيز خدايانِ از ياد رفته اند نيک هويدا نزد من ننگ و خوشنامیست يک چيز آنان که فراموشام کردهاند برانديشند منام پر و بالشان وقتی مرا در پروازند منام شکاک و شک چو نيک انديشند منام سرود برهمنان که در آوازند خدايان قدرتمند در حسرت مکان من و بیهوده در هوای «هفت» مقدس بیغش تو ای جويندهی فروتن نيکیها مرا بياب و پشت کن بر عرش
|
|