|
|
|
|
||||||||||||||
|
در «چهاربكر» چالام كنيد صالح تسبيحی
اين نوشته داغ داغ است. و بوی بخارا و مرگ و حيات ابدی، زندهگی جاودان در قالی و نقش خيال از آن بلند است و هزار رنگ تصور از آن بر ملاست. زيرا در بخارا، در شهر خشت و كاهگل است كه دارم می نويسم. زياده عرضی نيست. و وقت هم كم است و نوروز بلند و بسا جاهای ناديده.
اما جانا: بيرون بخارا مدفن بزرگانی هست و حجرهها و چلهخانههايی كه دور تا دورشان را قبر فرا گرفته و گورها در حجرههای بی سقف و خشت و آجر چيده شدهاند كنار هم. و در تمام صحن و محيط و بامهای نيم فرو ريخته و كهن، طاووسها برای خودشان سرگرداناند. طاووسها نفير میكشند و صدايشان پخش هوا میشود. ميان گورها راه میروند و با دامان هزار رنگشان بخش اصلی اما متحرك معماری «چهار بكر» هستند. آنها راحت از اين بام به آن زمين بال میزنند و گور خانه، خانهشان است و با گردن افراشته و الوان خود، با دم رنگارنگشان در كنار منار و گنبدها و قبرهايی همه از خشت پخته نقش يك قالی را كامل میكنند. اكنون دوازدهم فروردين است و من در بخارا يم. و از سمرقند آمدهام. انگار در تارو پود يك قالی فرو میروم. و از هركس میپرسم، با لهجهی فارسی بخارايی میگويد: «بودهاند اينها اينجا از كهن.»
|
|