|
|
|
|
||||||||||||||
|
دير میرسی بیشك مريم ابوالحسنی*
1 منتظر، همرنگ صدای گرفتهام، منتظر، به شيرينی لبخندان تو، منتظر، مانند واژههای سرد، منتظر، با فاصله اين جا ... من میمانم، با همين فاصله، فاصلهی من با تو، به فاصلهی هفت آسمان ... اينجا، کنار پنجره، منتظرم ... و تو دير میرسی بیشک ...
2 چشمک میزند به من فاصله حال احساس کردم چه نزديکام، نزديکتر از زمين زير پايم چشمک میزند به من خورشيد حال احساس عطش دارم من، گرچه نوریست که مرا اين گونه نگاه میدارد چشمک میزند به من باد و من رها میشوم در آغوشات و اين است صدای زوزهی باد که مرا به دور خود میچرخاند و تو چشمک میزنی به من نزديکتر از زمين، تشنهتر از خورشيد و رهاتر از باد و با هم، آواز باد را سر میگيريم ... دور هم میچرخيم ...
|
|