سال هفتم

23 فروردين 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

انسيه سياوش

ncsiavash

[@] gmail [.] com

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

صدايی هم‌ر اهی‌اش نمی‌كرد ... / تنگ و درياچه

دو داستانك

انسيه سياوش

 

صدايی هم‌راهی‌اش نمی‌كرد ...

بقچه را پيچيد. دست‌اش را برد داخل دولاب‌چه‌ی پشت پرده، چشم‌هاش اما به اطراف نگاه می‌کرد و انگار همه جا را مراقب بود.

"آقا پس اون پرده هيچ چيز نيست، خانم جان خالی کردن!"

مرد دست‌اش را به سرعت داخل جيب‌اش برد و چند قدم به سمت ايوان جلو آمد. نگاه کرد، اما صاحب صدا نبود.

"آقا جان! سنجدها پره‌ی بقچه‌يی هستن که پيچيدين، بی زحمت بذارين تو اتاق مهمونی."

مرد دست‌هاش را به طرف کمربندش قلاب کرد و شلوارش را بالا کشيد. سينه‌اش را صاف کرد و از چارچوب در پاهاش را بيرون گذاشت.

"آقا جان! بيا سر سال نويی از خيال من برين بيرون، خانم جان که رفتن از خاطرتون بيرون، من هم بفرستين به فراموشی ابدی‌تون."

مرد يک نگاه به دست‌اش انداخت، عقربه‌های ساعت‌اش تکان نمی‌خورد. يک نگاه به حياط انداخت. برف داخل حوض سياه شده بود. دو تا کلاغ لب ديوار نشسته بودند و قارقار می‌کردند.

مرد برگشت سمت اتاق، صدايی هم‌راهی‌اش نمی‌کرد.

 

تنگ و درياچه

پسرک آدامس را آن‌قدر باد کرد تا روی سرش پخش شد. صورت‌اش را چسباند روی تنگ ماهی، ماهی داخل آب چرخ زد و آمد سمت سفيدی‌های آدامس که چسبيده بود پشت تنگ.

پسرک دست‌اش را داخل تنگ برد، ماهی قرمز بين انگشتان‌اش ليز خورد.

يک قطره اشک بزرگ از روی صورت پسرک افتاد داخل تنگ. حرکت ماهی شبيه پيچ و تاب خوردن مادرش بود وقتی با چادر سپيدش در درياچه دست و پا می‌زد و پدرش در کنار آب دست او را محکم گرفته بود.

 

Ç

 

   آثار شماره‌ی «153»

 

   چه بسيار سفر كردن

در «چهاربكر» چال‌ام كنيد

   معرفی كتاب

ابراهيم نبوی + حج

   زنان پارس

حجاب در ذهن آن‌ها و بر سر ما: با حجاب بودن و زنان مسلمان - بخش سوم

   فرهنگ و ادب برای هميشه

درفش كاويانی، بخش نخست

   ادبيات داستانی

صدايی هم‌ر اهی‌اش نمی‌كرد ... / تنگ و درياچه

   تا دل‌تان بخواهد شعر

رنگ كلمه: آثاری از سه شاعر

   هنرهای تصويری

برهنه می‌شويم، پرنيان، تنهايی و ...

   كودكانه

بی‌شك دير می‌رسی