|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||
|
دو داستانك از عطاءالله آشتيانی آتش به آتش سيگار میکشيد. پشت اُپن آشپزخانه نشسته بود و دستاش را زير چانهاش ستون کرده بود و به پنجرهی روبهروی خودش نگاه میکرد. سيگارش را در جاسيگاری میتکاند و هر از گاهی خميازه میکشيد. چند شبی بود که اصلا نخوابيده بود. تنها صدای تيکتاک ساعت در خانه بود. چيزی عذاباش میداد که حبس خانهگی هم راضیاش نمیکرد. صدای تلفن میآمد، کسی نبود آن را بردارد. تلفن روی پيغامگير رفت: "الو! کجايی؟ زندهای؟ مُردی، چی کار کردی؟ اگه خواستی يه سر بيا پيش من. خداحافظ!" سيگاری آتش زد. جاسيگاری ديگر جايی برای خاموش کردن نداشت. بوی تعفن و سيگار خانه را پر کرده بود ... ادامه
دو داستانك از انسيه سياوش مرد روی صندلی راحتی خودش را به جلو و عقب تکان میداد. دست راستاش را روی صندلی درست شکل ال قرار داده بود و دود سيگارش میپيچيد و در تاريک و روشن اتاق گم میشد. نور چراغ سمت چپ صورت استخوانی مرد را روشن کرده بود. تکان میخورد و در هر حرکت دهاناش فرم ديگری را از حرف زدن میگرفت. زن روی مبل نشسته بود، پاهايش را داخل شکماش جمع کرده بود و لبهای مرد را همراه با ناپديد شدن دود سيگار در اتاق نگاه میکرد ... ادامه
بيستويك قطعه از سيدمحمد صدرالغروی 1 گذار تلخ خاطرهها سيگار و يک تکه کاغذ
2 انسان انسان معاصر به حاشيه راندهشدهی برج عاج ... ادامه
چهار هايكو از بهروز پورعلی 1 پاککنها بیهوده بودند تنهايی هنوز هست
2 سکوت کردهام گوش کن جهان پر از صداست ... ادامه
آثاری از ايليا ديانوش، محمود كوير، مريم ت. ، مهرداد شهابی، شهرزاد درويش و مريم ملكدار را بخوانيد
زندهگی كسریست كه هرگز ساده نمیشود پنج يادداشت از مريم ابوالحسنی آمدی که بروی. دلتنگی از دستانات میچکند، رفتن برای تو هرگز تمام نمیشود. تو هر روز میروی - عطش دلتنگی وادارت میکند – همه دلتنگ شدند حيف، اما تو هنوز دلتنگ نشدهای! همه را خاکستر کردی اما، خودت هنوز در حال سوختنای ... ادامه |
|