|
|
|
|
||||||||||||||
|
هايكوهای ايرانی: بيستويك قطعه سيدمحمد صدرالغروی
1 گذار تلخ خاطرهها سيگار و يک تکه کاغذ
2 انسان انسان معاصر به حاشيه راندهشدهی برج عاج
3 در ناگزير گريزها صدای ساعت و اعتياد خواب
4 از دوران کودکی آمده بود زمزمههای گمشده بیرحمانه، مهيب، ژرف
5 اداهای مضحک شوخیهای زمخت و لمپنها
6 پبادهرو واگويههای درونی خاطرات مشترک
7 شب زمستانی شمع و روشنايی چشمان مخملی تو
8 در زير سايهی درختی نقاشی خورشيد ژرفای هستیست
9 حلقههای مرده تکرار وهم در سرزمينی غريب
گستاخ پليد دروغ هدف، وسيله را توجيه میکند
11 به تاريکی نشسته در سياهچادری بزرگ هرزهيی شريف!
12 سرچشمهی فرجامينِ پاييز صدای خشخش برگها
13 به انتهای راه نخواهد رسيد، درههای وحشت در آستانهی فراموشی
14 هايکو تلنگر روشنگر به کالبد بیروح
15 مشابهت تاريخی صندلیهای قديمی و رفيق همراه
16 ضعف، ابهام، نياز کژروی دهشتناک انسان، اسطوره!
17 يک لحظهی بحرانی انگيزهی متضاد خود انحلالی
18 تاريکی سايهی محض نيستی
19 عينک مشبک نقشهای روی بوم پيامآور ضيافت مرگ
20 موعظه تفنن لجامگسيخته در آن بحبوحهی هولناک
21 خوابهای پريشان جنين خونآلود مزاری گمنام تداوم شب
|
|