|
|
|
|
||||||||||||||
|
نوزاد دو داستانك انسيه سياوش
1 مرد روی صندلی راحتی خودش را به جلو و عقب تکان میداد. دست راستاش را روی صندلی درست شکل ال قرار داده بود و دود سيگارش میپيچيد و در تاريک و روشن اتاق گم میشد. نور چراغ سمت چپ صورت استخوانی مرد را روشن کرده بود. تکان میخورد و در هر حرکت دهاناش فرم ديگری را از حرف زدن میگرفت. زن روی مبل نشسته بود، پاهايش را داخل شکماش جمع کرده بود و لبهای مرد را همراه با ناپديد شدن دود سيگار در اتاق نگاه میکرد. "تعلق داشتن، معنی قلبی و روحی میده، تعلق به نفس کشيدن در هوای اتاقی که تو در آن نشستی ..." زن دستهاش را محکمتر دور پاهايش جمع کرد و به روحاش فکر کرد. به هيچ کس تعلقی ندارد، دارد، ندارد؟ مرد دستهايش را در فضا حرکت میداد و خطوط صورتاش عميقتر میشد. زن به مرد نگاه کرد و فکر کرد نوزادان از تکانکهای گهواره چه حظی میبرند و ما چه زجری! و به چشمهای مرد خيره شد.
2 زن کنار گوش و روی پلکهای صورت نوزادش را نوازش کرد. طفل سرعت مکيدن سينهی مادرش را چند برابر کرد. مرد روزنامهها را بيشتر روی زمين پخش کرد و به زن نگاه کرد. زن مشغول نوازش بود. مرد کمی روی مبل جابهجا شد. "ناهار حاضره؟" زن نوزاد را بلند کرد و سرش را روی شانه گذاشت و به آرامی پشتاش را نوازش کرد. از داخل آينهی روبهرويش مرد را ديد که روی روزنامهها خم شده است. نوزاد آروغ بلندی زد و لبخندی روی لباناش نشست. زن لبخند زد. "ظرفها را بچين تا ناهار را بکشم."
|
|