سال هفتم

21 تير 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

ايليا ديانوش

behrooz.pourali

[@] gmail [.] com

 

محمود كوير

mahmoodkavir

[@] hotmail [.] com

و نشانی خانه‌ی اينترنتی‌اش:

mahmoodkavir.com

 

مريم ت.

 

مهرداد شهابی

mehrdad.shahabi.n

[@] gmail [.] com

 

شهرزاد درويش

shahrzadd

[@] hotmail [.] com

 

مريم ملك‌دار

maryam.malekdar

[@] gmail [.] com

خانه‌ی اينترنتی‌اش:

كلمه

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

رنگ كلمه: آثاری از شش شاعر

آثاری از ايليا ديانوش، محمود كوير، مريم ت. ، مهرداد شهابی، شهرزاد درويش و مريم ملك‌دار

 

خاك دل‌خون

ايليا ديانوش

 

چه مادرانه و مهربان بود

خاکی که تو را در بر داشت

و چه نرم و پذيرنده

پاهای لرزان ما را

در بر می‌گرفت

 

می‌گفت:

ـ آهسته و آرام بياييد،

همه‌ی فرزندان من!

ندايمان تازه به خواب رفته است.

 

مارها از ميان پاهای ‌ما

بر سينه‌ی خاک می‌خزند و

نيش‌هايشان را نشان‌‌مان می‌دهند

 

ما در سکوت می‌آييم و

در سکوت می‌رويم؛

جای نوازش خاک دل‌خون

بر پاهايمان

نمايان است

و جای بوسه‌های ما بر سينه‌ی خاک

سرخ و سوزان بر لب‌هايمان

ندايان

 

Ç

 

دختر تمام مادران زمين

محمود كوير

 

دختر تمام مادران زمین

با پيراهنی از خورشيد و آه

ايستاده بر خاک‌ريزی تاريک

کنار ماه و هدهدی سياه.

پروانه‌يی پريشان از پيشانی‌اش بر می‌خيزد

به سويی خدايی که نيست!

 

باد و بوی خانه‌های سوخته و خنجرهای خيس.

کلماتی زخمی

مويه‌کنان درخواب درختان و سنگ‌ها می‌دوند

شيون، برهنه بر درخت و خاک پيشانی می‌کوبد

و از کاکل خورشيد

خون

چکه

چکه

بر  پيشانی و پيراهن و گيسوی ما

می چکد.

هزار هدهد سرخ

بر ديوار سحرگهان

سر می‌دهند آوازی نخوانده را:

«ايها العشاق آتش گشته چون استاره ايم / ما چو کوه آهن ايم آخر چو سنگ خاره ايم»

 

صدای سكوت‌ام را ...

مريم ت.

 

ايستاده‌ای روبه‌روی من

چشم‌هايت از پس نقاب شيشه‌يی

با من دشمن‌اند

 

من دستان‌ام را بلند می‌كنم

و انگشتان‌ام را به نشانه‌ی پيروزی

نشان‌ات می‌دهم

ناگهان

تو

جنينی می‌شوی كه ستون نازك مهره‌هايش را گلوله‌يی دريده باشد

 

سكوت می‌كنم

 

نگاه‌ام را به سياهی باتوم فرا می‌‌خوانی

و خنجری كه در آستين‌ات پنهان كرده‌ای

 

بعد

جوانی می‌شوی با پهلوی شكافته فرق شكافته

خون

خون

خون تمام خيابان انقلاب         تا     آزادی           آزادی

 

من ايرانی‌‌ام

اهل همين آب و خاك‌ام

تنها فرياد اعتراض‌ام را سكوت كرده‌ام

دشمن       من  نيستم

 

صدای سكوت‌ام را بر نمی‌تابد           گ...لو...له

 

Ç

 

سكوت

مهرداد شهابی

 

به حرمتِ اشکی در دو چشم بی‌تقصير

درختِ خشک سبز می­شود ميانِ کوير

مدام پخش می‌­شود نمايشی ديگر

ولی به نام حقيقت شکسته اين تصوير

تمام پنجره­ها نيمه باز منتظرند ...

هنوز مانده اميدی به انتهای مسير

کدام ماه می­رسی به برج آزادی؟

جوانی تقويم هم گذشت تا شد پير

صدای معترضان در کتاب تاريخ است

نمی­رسد به کسی دستِ واژه­های اسير

قسم به لب­های بسته­ی عدالت­خواه

سکوت حرفِ بدی نيست، «گوش­هاتُ نگير!»

 

سايه روشن و گم‌شده

شهرزاد درويش

 

سايه روشن
وقتی باد

تمام حجم خاطره‌ات را با خود برد
شعرهايم آتش گرفتند
حالا،
نه باد می‌آيد
نه حرف حوصله می‌كند
تنها 
در سايه روشن اين هوای دل‌گير
نام تو
حرمت كلام سوخته‌ی من است
بيا 
ابتدای زمهرير را چراغانی كنيم
ستاره‌بازی‌ام را
پشت آف‌تاب جا می‌گذارم

باور كن
 

گم‌شده

دستانی خيس از اشك

وسوسه‌ی تكرار نم آهنگ باران

بر بوم آبی آسمان

رنگ‌هايی كه

می‌آيند و می‌روند و خسته نمی‌شوند

زرد،

سبز،

نيلی ...

و افسوس ِ شبيخون خاكستری

بر پرنيان رنگين‌كمان

ميان سايه‌های مه‌گرفته

دست‌های كسی در آسمان

گم می‌شود ...

 

Big Bang *

مريم ملك‌دار

 

پس از سال‌ها دويدن

به کوچه‌يی رسيده‌ايم

بن‌بست

و شيشه‌هايی

که آن طرف‌اش پيدا نيست

 

انگار دنيا وارونه شده‌ست

که خدايان روی زمين‌اند و

انسان روی کره‌ی ماه

 

چه کسی را صدا می‌زنی؟

تو حتا خدايی برای خود باقی نگذاشته‌ای

حالا

خودکارت را زمين بگذار و

با من بيا

 

بيا!

اين تکه سنگ

سهم تو از آن انفجار بزرگ

خدايی بتراش

در خور پرستش

شايد اين‌بار

رستگار شديم

* بر طبق نظريه‌ی رايجی که انفجار بزرگ (Big Bang) ناميده می‌‌شود، جهان از يک انفجار کيهانی بين پانزده تا بيست ميليارد سال قبل به وجود آمده است.

Ç