سال هفتم

21 تير 1388

 

 

صفحاتی هميشه‌گی

از روزهای گذشته

طبقات

هم‌راهان

گالری - بوفه

درباره‌ی دوهفته‌نامه

 

 

 

عادله حسينی

 

 

 

نامه‌رسان

info [@] forough [.] net

 

 

© 1381 تا 1388

برداشت مطلب از «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله مانعی ندارد.

 

نگاهی به شخصيت زن در آثار نظامی گنجوی، بخش سوم

عادله حسينی

 

به نام خدايی که جان آفريد

سخن گفتن اندر زبان آفريد

 

اشاره: بخش‌های نخست و دوم اين مطلب با سر فصل «عشق» آغاز شده و با موضوع  معرفی «زنان» ادامه يافته بود (در  شماره‌های 154 و 155)، و اينك بخش واپسين مقاله را می‌خوانيد.

 

دون ژوانيسم درخسرو و شيرين

 

خسرو پرويز، پادشاه مقتدر ايرانی، چون تمامی صاحبان زر و زور طبيعتی خوش‌گذران دارد. هنگامی که او به طلبِ شيرين ره‌سپار ارمن می‌شود، شيرين شبی قبل به اميد يافتن خسرو آن‌جا را ترک کرده است. شيرين در ارمنستان نيست و خسرو آن‌چنان مجذوب پذيرايی شايان مهين‌بانو و کنيزکان زبيای ارمنی می‌شود که اصلا فراموش می‌کند برای چه به آن‌جا آمده است.

 

اول بار که خسرو آهنگ شيرين می‌کند و شيرين طبق آموخته‌های عمه او را نمی‌پذيرد، خسرو گستاخی شاه‌زاده‌ی ارمنی را تاب نمی‌آورد. او شيرين را ترک می‌گويد و راهی ديار روم می شود. خسرو در روم با دختر امپراتور آن‌جا، مريم، پيمان زناشويی می‌بندد، اما در زنده‌گی با مريم راحت و خوشی برای او وجود ندارد. مريم هم‌سر است نه معشوقه‌يی عشوه‌گر. دل خسرو برای غمزه‌های پری‌وار شيرين بی‌صبر است:

گهی گفتی به دل ای دل چه خواهی؟

زعالم عاشقی يا پادشاهی؟

 

يا در خلوت چنين زمزمه می‌کند:

که را جويم که را خوانم به فرياد؟

بهاری بود و بربودش ز من باد

کجا شيرين و آن شيرين‌زبانی

به شيرينی چو آب زنده‌گانی

کجا آن عيش و آن شب‌ها نخفتن

همه شب تا سحر افسانه گفتن

 

خسرو پرويز بارها برای بردنِ شيرين به کاخ خود اقدام می‌کند، اما با وجود مريم به عنوان هم‌سر قانونی او جای شيرين تنها در شبستان در کنار کنيزان است. و شيرين جای‌گاه خود را خوب می‌داند. او هم اکنون بر جای مهين‌بانو بر مُلک ارمن حکم‌فرمايی می‌کند. چه‌گونه می‌تواند چون کنيزی خُرد در حرمِ او روزگار بگذراند؟ شيرين دارای تمام خصيصه‌های زنانه است: زيبايی، کبر و ناز، غمازی و حسادت، شيرينی و احتياط.

 

خسرو چاره‌يی جز ارتباط پنهانی با معشوقِ خود ندارد، اما نظامی جسارتِ خسرو را تاب نمی‌آورد و يک رقيب عشقی خيالی به نام «فرهاد» برای او می‌سازد. عشق فرهاد همان عشق مجنون است. عشقی آرمانی بدون خواسته‌های تن. با طرح داستان فرهاد نظامی احساس رضايت می‌کند:

ببايد عشق را فرهاد بودن

پس آن گاهی به مردن شاد بودن

 

پس از فوتِ مريم خسرو اوصافی از زنی هرجايی به نام «شکر» می‌شنود که خانه‌اش در اصفهان پذيرای مهمانان بسياری‌ست. شکر زنی‌ست که طعم آغوش او را هر مردی حتا در خواب هم ديده است. خسرو شکر را هم به دست می‌آورد، اما هنوز شيرين مرواريدی‌ست صيد نشده. ازدواج ِ خسرو با شکر تأثير بدی بر روانِ شيرين بر جای می‌نهد، هر چه باشد مريم شاه‌زاده‌يی درخور شأن و منزلتِ او بود، اما ديدن شکر در کنار خسرو برای شيرين دردناک است. اما نظامی برای شکر وجهی نيک می‌سازد. شکر برای خسرو رازی افشا می‌کند. او عنوان می‌کند که تنها در مجالس عيش و عشرت شرکت می‌کند و سپس کنيزی را به بستر مهمان روانه می‌کند. پس از افشای اين راز خسرو شکر را به کاخ می‌آورد و به عنوان هم‌سر خود به همه‌گان معرفی می‌کند. شکر مانعی بر سر راه ازدواج خسرو با شيرين نيست. او اين بار به راحتی می‌تواند شيرين را تصاحب کند. گر چه به دست آوردن دل شيرين قدری دشوار است.

پس از ازدواج خسرو و شيرين، قتل خسرو پرويز به دست پسرش شيرويه‌ی نوجوان – فرزند خسرو و مريم - مجالِ عيش و عشرت و عشق‌های بعدی را از او سلب می‌کند.

 

Ç