سال سوم، شماره سی مرداد 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگي


 

 

 

پزشك اسرائيلی در كرانه‌ی غربی

زنده‌گی‌ الاهی ... (2)

وب‌لاگ، پيش‌تاز عرصه‌ی عمومی

داستان پهلوانی (3) : سياوش

اين يك جوابيه است!

افسرده‌گی - سه

جای‌گاه حادس

مد عربی

تـله

سواحل خزر

خوش‌بختی

حرف

هم‌بازی

دوازده و نيم

هشت و نيم

يك بام و سه هوا

يك كلمه

تـلخ

Satyr

سرگيجه

دانه‌ی كال و دو شعر ديگر

دو شعر: برگ خسته و خورشيد

 

 

سواحل خزر

ترجمه‌ای از ستار شكری

sattar.shokri [ @ ] gmail.com

 

اشاره: تانيا فرمان‌فرمايان از سن چهارده ساله‌گی شروع به سرودن شعر به زبان انگليسی كرد. آن گونه كه در باره‌اش گفته‌اند، شعر وی آميزه‌ای از پويايی ادبيات غرب و اصالت شعر مشرق زمين است. قطعه شعر حاضر _ سروده شده در سپتامبر 1966 _ از مجموعه‌ی «بی‌نقاب» انتخاب و ترجمه شده است.

 

سواحل خزر

آن‌جا كه گالش آبی دريا

شست‌اش را سوی چشم‌اندازی پرشكوه اشاره رفته است

و جهانی در سكوت چشم‌انتظار هم‌سرايی امواج‌اش است.

اين‌جا، اين جمع كثير

_ بيگانه با آرمان‌شهری نيل‌گون _

دريغ می‌دارند ناخنی عجيب را _ از دريا _

ناخنی كه داعيه‌ی ماه بودن دارد

و مثال باخترنشينی درخشان

خميازه می‌كشد _ و آن‌سوتر از ساحل عقب می‌نشيند.

خرده اشياء در تعقيب معبر گل‌آلود او

و بازی بر شانه‌های گردش

رفته است تا ابد با ميليون‌ها پسر سپيدموی دريا

كه وظيفه‌شناسانه به ساحل پس می‌آيند

ساحل آن زمان قدم می‌رند، دست در دست

با اسرار مادر جهانی كهن

چه بسيار دفن كرده است

تهی‌دستی جوينده‌گان‌اش را

در روده‌های غنی زمين

و كس هرگز نخواهد دانست.

اين‌جا زمين چه آزاد و وحشی‌ست.

ماديانی رام‌نشده

كه بوسه‌ای ناگوار بر كام اجتماع می‌نهد

و بدرودش می‌گويد.

é


 © برداشت مطلب از مجله‌ی «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.