|
انتشار
شاهرخ ستوده فومنی
setudeh [ @ ] engineer.com
نگارندهی
وبلاگ «شاهرخ
فومنی»
بانو!
من
تکههای قلب تو را چاپ کردم
کسی
نمیداند
_ تو نيز _
اما
ملحفهها
آن
ملحفههای خيس
با
بوی کافور و مرگ
در
دهليزها و خاک
...
تو
میدانی
_ کسی
نمیداند _
بانو!
با
شمعدانیهای
محتضر
با
يادگاریها و سنگینی سنگ
با
خاک چه میکنی؟
بانو!
عيد
دوباره دارد آوار میشود
دوباره
همين
کودکان غمين زمستانی
تابستان میبازند
و
مدرسههايی که در باد میلرزند
با
بوی خاک
و
خواب
خاک
بر تو خواب میبيند
تو
میدانی
_ کسی نمیداند _
é |