سال دوم، شماره هجده مرداد 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

روزنامه‌نگاری، حركت بر لبه‌ی تيغ

يادداشت مهمانی

افسانه‌ی پسرك گم‌شده

كوچه‌های در-رو

سياهی چشمان

از آسمان

فقط من و تو هيچ

نجوا

بود و نبود

زنانه‌تر از زمين

بی‌قراری می‌كنم تا حد مرگ

 

 

سياهی چشمان

هدا صفا

 

نشسته‌ام جلوي آينه،

زل مي‌زنم به دخترک توي آينه،

چشمان دخترک سياه است.

چشمان دخترک تاريک است.

حالا يک دست‌مال برداشته‌ام،

روبه‌روي آينه مي‌ايستم تا سياهي چشمان‌اش را پاک کنم.

هرچه دست‌مال مي‌کشم روي اين همه سياهي

پاک که هيچ،

کم‌رنگ هم نمي‌شود حتا!

مي‌بيني؟

خاکستري چشم هم نمي‌شود که دوست‌داشتني‌تر شود.

بگذريم که تو چه‌قدر غبطه مي‌خوردي به اين تيره‌گي يک‌دست،

بگذريم که همين قرص تيره، زماني ماه شب‌هاي تار تو بود.

اه!

چرا اين همه شب بس نمي‌شود در چشم‌هاي من؟

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.