سال دوم، شماره هجده مرداد 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

روزنامه‌نگاری، حركت بر لبه‌ی تيغ

يادداشت مهمانی

افسانه‌ی پسرك گم‌شده

كوچه‌های در-رو

سياهی چشمان

از آسمان

فقط من و تو هيچ

نجوا

بود و نبود

زنانه‌تر از زمين

بی‌قراری می‌كنم تا حد مرگ

 

 ديگر نوشته‌ی نرگس در سال دوم:

 

فقط من و تو هيچ

نرگس بابايی

 

نگاه مي‌کني

اشک مي‌ريزي،

اما در سکوت

گذر مي‌کني.

هيچ نمي‌خواهي،

هيچ نمي‌گويي.

 

نگاه‌ات مي‌کنم

اشک مي‌ريزم،

اما در سکوت

گذر مي‌کنم.

صبر مي‌کنم،

صبر مي‌کنم،

عشق مي‌ورزم.

 

چشم مي‌پوشم.

دم نمي‌زنم.

ايمان دارم که روزي فرياد خواهي کرد.

مي‌دانم که عاشق خواهي شد.

من سعي مي‌کنم،

سعي مي‌کنم

تا تو را به چنگ آورم.

 

تو سعي مي‌کني،

سعي مي‌کني

که به من بفهماني

عشق سرابي بيش نيست

که بدانم

از آن من نيستي

که من تنها خواهم ماند

و تو تنها خواهي ماند،

اما ... اما

هرگز از آن هم نخواهيم بود.

 

چه دردي

چه ظلمي

که من باشم

و تو باشي

که من بخواهم

و تو بخواهي،

اما رسيدن محال باشد.

 

من صبر مي‌کنم،

صبر مي‌کنم

و به احساس خود ايمان دارم.

 

اما ... تو

صبر نمي‌کني،

چون به من ايمان نداري.

 

هيچ مگوي،

از عشق مگوي

از صبر مگوي

و از ايمان مگوي،

زيرا که به دروغ لاف مي‌زني.

 

مي‌مانم چون دل‌ام مي‌خواهد،

نه چون تو لايق باشي.

به خود غره مشو،

تو هيچ نيستي

من‌ام که تو را به اوج برده‌ام

من‌ام که از تو الاهه‌ي عشق ساخته‌ام.

 

من ... من ...  و فقط من!

و تو هيچ ... هيچ ... هيچ!

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.