سال دوم، شماره هجده مرداد 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

روزنامه‌نگاری، حركت بر لبه‌ی تيغ

يادداشت مهمانی

افسانه‌ی پسرك گم‌شده

كوچه‌های در-رو

سياهی چشمان

از آسمان

فقط من و تو هيچ

نجوا

بود و نبود

زنانه‌تر از زمين

بی‌قراری می‌كنم تا حد مرگ

 

 

 ديگر كارهای زهره در سال دوم:

 اون شب

 سفره‌ی پاييز

 طلوع

 

كوچه‌های در-رو

كار مشترك زهره انواری و حسن كلاهی

 

واردش مي‌شوي، به نيمه‌هاش نرسيدي هول مي‌كني كه بن‌بست است. مي‌خواهي با همان سرعت بازگردي. فايده ندارد. بي‌خيال كند مي‌كني و ادامه مي‌دهي. به ته‌اش كه مي‌رسي حيرت مي‌كني. راه دارد. باريكه راهي در-رو است. به كجا؟ نمي‌داني. مهم نيست كه نمي‌داني. فقط در-روَش خوب است. رد كه شدي، هيجان عبورت تمام نشده، بن‌بست بعدي ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.