سال دوم، شماره هجده مرداد 1383

 دوهفته‌نامهء فرهنگی


 

 

 

روزنامه‌نگاری، حركت بر لبه‌ی تيغ

يادداشت مهمانی

افسانه‌ی پسرك گم‌شده

كوچه‌های در-رو

سياهی چشمان

از آسمان

فقط من و تو هيچ

نجوا

بود و نبود

زنانه‌تر از زمين

بی‌قراری می‌كنم تا حد مرگ

 

 ديگر كار زيبا در سال دوم:

 دوست‌ات ...

 خواب ابدی

 

زنانه‌تر از زمين

زيبا كاوه‌ای

 

رخت سفيد كه مي‌پوشيد

شكل فرشته‌ها كه مي‌شويد

فرقي ميان سرتان باز كنيد ...

قرمز

موهاي فرفري چرخ و فلك را ببافيد

زنجير روي پاهاي من

كه مي‌خواهند پرواز كنند

از بس خرند كه نمي‌فهمند

با بال پروانه روي دو پا

تا آسمان ششم هم نمي‌شود رسيد

چه برسد به آن‌جايي كه ...

 

لي‌لي‌كنان

سحر چه زود به من رسيد

گذشت از كنار گوش من

سرم تركيد

پخش ميان ابرهايي كه ...

پنهان مي‌شدند

گريه مي‌كردند

و بچه مي‌زاييدند

 

چه داغ شده‌اي ام‌شب

از وزش كولي‌هاي آبي_خاكي

 

آفتاب بالانس

... مهتاب ...

چرخ و فلك

دور مي‌زنم

دور خودم

دور تو

دور زمين

مي‌رسم تا خودم

و تو نيستي و

دنيا حلقه‌اي شده دور سرم

 

من عيساي پادشاه‌ام

با حلقه‌ي شاهي دور دستان‌ام

كه پينه مي‌خورند

چين مي‌بافند

ظرف مي‌شويند

و گاهي براي خنده هم كه شده

به ساده‌گي بشكني مي‌زنند

كه در هوا معلق مي‌ماند

 

طعم آفتاب نرسيده را ماهيان نمي‌دانند

آب‌راه شهر با چراغ‌هاي الكلي تزيين شده است

 

خورشيد، لال

آفتاب، بيمار

درگاهي، كوتاه‌تر از قد من

من هوش‌يارتر از چراغ‌هاي الكي

دل‌ام چه‌قدر بزرگ مي‌سوزد

بوي سوخته در هواي اتاق

ملاقه كو؟

به هم مي‌زنم تمام معادلات جبري را

و طعم اين غذا

تازه در دهان سوخته‌ي من

بوي خلاص گرفته است

 

فردا هر چه طلوع كرد

فرقي نمي‌كند

من همين ام‌شب

روي دو پايم تا هفتمين آسمان اين سرزمين

پرپر مي‌زنم

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.