|
پنج تكه از مشرق تا مغرب
محمود كوير
خُـتَنی
مشکٍ
ختن به سینه تو داری،
بانویٍ نقره تن!
نسیم
بوسه منام.
غزل خانوم
سبزٍ
شیراز است،
سروٍ
ناز است،
یا تو
میآیی،
غزل
خانوم!
صلح
رقص
گندم
ناز
گیلاس
رنگ
مردم
خندهی یاس
آبی
مخمل خواب و رؤیا
چون
سبوی لبالب سپییده
بر لب
بام گلپوش فردا
ویکتور خارا
بر
سانتیاگو باران سوسن میبارد.
کسی
با دستان بریده،
آهنگی
گمشده مینوازد،
برای
روسپیان گرسنه،
بر
پلهکان کلیسایی زرد.
کبوتری بر کاسهی شکستهی گیتاری
نور
مینوشد.
دختر بودا
آهای
نیروانا!
دختر
بودا!
برای
روسپیان بنارس آوازی بخوان
پیش
از آن که پر پر شوی
در کوچههای گرسنهی کلکته!
é |