سال سوم، شماره دو اسفند 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

وقت نقش رسيد

ابليس عاشق - بخش هفتم

رهايی يا رست‌گاری

... دست

همه چيز نسبيه!

شبي كه اژدها بودم

تثليث

عاشق بود، با اين همه!

قفل و پرنده

رفاقت

سيگاری برای نبودن‌ات

فراسوي مردانه‌گی

زلزله

كشتارگاه

 

 

فراسوي مردانه‌گی

ايليا ديانوش

ilia_dianoush [ @ ] yahoo.com

 

به‌سان زني

من بودم و عرق‌ريزانِ زايشِ نوزادي

_ طرحي عبوس

از چِرك‌مُردِ چهره‌اي

تنگ‌چشمانه اين آيت نغز را مي‌نگريست _

 

فراسوي فريفته‌گي

فروتنانه و گردن‌فراز

خود را خواندم:

"حقيرم اگر مرد بودن‌ام

مرز بودني باشد براي ميعادم،

من راه‌جامه‌ام را به قواره‌ي مردانه‌گي‌ام نبريده‌ام

من سجود مي‌برم انحناي ابرواني را

كه به اخطار فرمان‌ام مي‌دهند:

«بشو و مَايست!»

كه به راه‌ام وامي‌دارند

نه از آن باز.

بازماندن و بازگشتن؟

هيهات!"

 

بانگِ نوساز نوزادي ناسير و ناسيراب

به تسخير تالارِ تمثيل و

تحقير مرز موهومِ مردي‌ام‌ برخاسته شد

 

به‌سان زني

من بودم و شوق‌انگيزان شير دادنِ شيرخواره‌اي

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.