|
فراسوي مردانهگی
ايليا ديانوش
ilia_dianoush [
@ ] yahoo.com
بهسان زني
من
بودم و عرقريزانِ زايشِ نوزادي
_
طرحي عبوس
از
چِركمُردِ چهرهاي
تنگچشمانه اين آيت نغز را مينگريست _
فراسوي فريفتهگي
فروتنانه و گردنفراز
خود
را خواندم:
"حقيرم اگر مرد بودنام
مرز
بودني باشد براي ميعادم،
من
راهجامهام را به قوارهي مردانهگيام نبريدهام
من
سجود ميبرم انحناي ابرواني را
كه به
اخطار فرمانام ميدهند:
«بشو
و مَايست!»
كه به
راهام واميدارند
نه از
آن باز.
بازماندن و بازگشتن؟
هيهات!"
بانگِ
نوساز نوزادي ناسير و ناسيراب
به
تسخير تالارِ تمثيل و
تحقير
مرز موهومِ مرديام برخاسته شد
بهسان زني
من بودم و شوقانگيزان شير دادنِ شيرخوارهاي
é |