|
ابليس عاشق - بخش هفتم
مهران راد
mradno1 [@] yahoo.com
رسيديم به دو پرسش: 1- ارتباط وحدت وجود
و برجسته شدن «محبت» با پيدا شدن اين داستان چيست؟ 2- عرفا چهگونه آن
را بيان كردهاند؟ بعد به اولی پرداخته شد و آخر، پاسخ سؤال دوم كه خود
حكايتیست.
بنا شد تا از سه دريچه، جستوجو در
ادبيات عرفانی به دنبال دفاع از ابليس را رد گيريم كه اولی «خوبی بدون
بدی مفهومی ندارد،» اينك روزنهی دوم ...
2- وجوه
دوگانهی خداوند:
ان ارواح المؤمنين من نور جمال الله و ان ارواح الكافرين
من نور جلال الله (روايت كعبالاحبار از تورات)
حلاج
میگويد: "ما صحت الفتوه الا لاحمد و ابليس،" و عينالقضات در ترجمه و
تفسير اين عبارت به آنجا میرسد كه خدای را دو وجه جمالی و جلالیست.
همانگونه كه از وجه جمالی به آدم، احمد، مینگرد با وجه جلالی به
ابليس نظر دارد. لذا اساس رابطهاش با يك طرف مهر و لطف است و با طرف
ديگر قهر و غضب. و وقتی كه شغلی به هر كدام میسپارد، اين حب و بغض
كاملا بارز است. يك طرف را میگويد كه خلق را به جانب ما دعوت كن و به
طرف ديگر امر میكند كه بر درگاه بنشين و هر كس كه آمد منع كن!
ابليس را
به دربانی حضرت عزت فرو داشتند و گفتند: "تو عاشق مايی! غيرت بر درگاه
ما [آر] و بیگانهگان از حضرت ما بازدار!" (عينالقضات، تمهيدات)
به اين
ترتيب، همهی آنچه را كه اتهام ابليس است، بهانهای كه بيش نيست:
میخواست
تا نشانهی لعنت كند مرا
كرد آن چه
خواست آدم خاكی بهانه بود
ميبدی در
كشفالاسرار میگويد:
سهل
عبدالله تستری گفت: "روزی بر ابليس رسيدم، گفتم: «اعوذ بالله منك!»
گفت: « يا سهل! ان كنت تعوذ بالله منی، فانی اعوذ بالله من الله!» يا
سهل اگر تو میگويی فرياد از دست شيطان، من میگويم فرياد از دست
رحمان! گفتم: «يا ابليس! چرا سجود نكردی آدم را؟» گفت: «يا سهل! بگذار
مرا از اين سخنان بیهوده اگر به حضرت راهی باشد، بگوی كه اين بیچاره
را نمیخواهی بهانه بر وی چه نهی ...» ..."
و
عينالقضات میگويد: "چندين هزار سال معتكف كوی معشوق بودم، چون
قبولام كرد، نصيب من از او رد آمد. چون بر منش رحمت آمد، مرا لعنت
كرد."
ادامه
دارد ...
é |