|
چالوس
بيژن باران
alborzray [ @
] yahoo.com
گربهی
مه در کش و قوس، آهسته رَوَد، تمامخواه.
از دره
بالا آيد، خزد به سينهکش کوه، خموش
در پي،
سفيد تور ژندهی پنبهای کشانده شود
به شانه
و سر، با ليس بر تنه و ديوارهی سنگ ليز
تسطيح
تاريک برجستهگی و قعر، تبسم سکوت صبح
شيری
هراس، حجم حائل هراز
تعليق
اشباح پنهان گمشدهی گذشتهها
آويز،
هيولای صخره و درخت! گم، پس و پيش جادهی ناپيدا و پيچ رود
روح خزان
ساکت، خرمن خاکستری به خيسی خاک
خرامان
خلد خيال خام، خرم به بخار و بخور
خورشيد، خسته، خراب، خاموش و نيمه خواب!
é |