|
به ياد م. اميد دوستداشتنی!
فرزانه فراهانی
f_farahani [ @ ]
parsimail.com
نگارندهی وبلاگ «كتيبه»
سرش
را در ميان بازوان بگرفت بازیگر
تلاشاش را چه بیهوده هدر میديد
دهاناش خشک،
دستاش سست،
دلاش
پردرد و خونآلود.
و آن
آه گران کز سينهاش برخاست
به
نجوايی مبدل شد:
-
گريزی نيست
-
راهی نيست
-
نهايت کورسويی نيست
حقيقت
باوری تلخ است
و
انکارش
فرو
افتادن و
لغزيدن محض است.
é |