سال سوم، شماره شانزده اسفند 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ابليس عاشق - بخش هشتم

باغ و بهشت ايرانی - بخش اول

خلاقيت، خوبی، زنده‌گی

سكوت

زنبورهای وحشی

چالوس

تنهايی‌ام را

با ليليا شبی

به ياد م. اميد دوست‌داشتنی!

زندان

بانو

آن سوی ندانستن نسبت با ...

و باز هم نفس عميق

سياه سياه

 

 

سياهِ سياه

مائده م.

moon_ma4 [ @ ] yahoo.com

 

سیاهِ سیاه، شاخه‌های خشک را می‌شکنم.

و برف زیر قدم‌هایم اولین ردِ زمستانی را می‌پذیرد.

تاریک هست. تاریک نیست.

برف ژرف و سنگین هر صدایی را فرو می‌برد.

و من نیاز به هیچ‌کس ندارم تا این خشم فروخورده را قسمت کنم.

سرگردان نیستم یا سردرگم.

و کاش این جاده و این شب بماند

تا بروم و بروم

شاید تاریکیِ درونی‌ام ...

ذهن‌ام تاریکِ تاریک است.

 

صدای خفه‌ی راه رفتن روی برف.

و تکرار این صدا.

و فکر این‌که کسی هست که خشم فروخورده‌اش را با دومین ردِپای زمستانی به تاریکیِ شب می‌دهد.

به پشتِ سر نگاه می‌کنم، پیکری سیاه، سیاه‌تر از تاریکیِ ذهن‌ام، با قدم‌هایی خفه به سویم می‌آید.

و من به راه‌ام ادامه می‌دهم. سیاهِ سیاه، در حالی که شاخه‌های خشک را می‌شکنم و حتا از دوردست صدای کلاغی نمی‌آید تا در پژواک سکوت برف، خفه و خاموش، شبیه قدم‌های آرامِ من شود تا شاید از رفتن باز بایستم.

و می‌روم. خاموش، و نه خشمگین! و نمی‌دانم پیکر سیاه‌پوش هنوز آرام و خفه دومین ردِپا را کنارِ قدم‌هایم می‌گذارد یا جاده را گذاشته و در کنجی خزیده، مثل همه‌ی دیگران!

و جاده گسترده است. و من مصمم، و تا شب ادامه داشته باشد می‌روم. تا با دمیدنِ خورشید، شاید تاریکیِ درون‌ام با سیاهیِ شب که رنگ می‌بازد برود و نوری هر چند کم‌رمق روشن‌ام کند.

سیاهِ سیاه! یا نه، شاید خاکستری! شاید با تاریکیِ شب یکی شده‌ام و حال آن‌چه درون‌ام هست، ...

نه هیچ چیز نیست. دیگر چیزی در درون‌ام نیست. نه تاریک‌ام، نه روشن. مه‌آلوده! طوری که هرچیزی در آن گم می‌شود.

و برف می‌بارد. و امیدی به صبح نیست، و اميد من به ماندنِ شب، تاریکِ تاریک.

سیاهِ سیاه، حتا هیچ افقی نیست.

و برف سفید، اما تاریک!

دستی بر شانه‌ام احساس می‌کنم.

دومین ردِپا به آرامی از من پیشی می‌گیرد.

و نه سیاه. آرام و آهسته!

و من سیاهِ سیاه به پیش می‌روم،

در حالی که شاخه‌های خشک را می‌شکنم.

و دیگر اولین ردِپا نیست که بر برف می‌گذارم،

که پا در پاقدم‌هایی می‌گذارم که دیگری بر جای گذاشته.

و سیاهی کم‌کم رنگ می‌بازد ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.