|
تنهايیام را
شادی بيان
shadi.bayan [ @
] gmail.com
تنهايیام را
زير
بارش آرام برف
با
جعبهای شيرينی
به
خيابان وليعصر روانه میکنم
...
از
خالی خيابان
از
سکوتِ کوچه
از
دری که به رويم گشوده میشود
عبور
میدهم
...
و به
بوسه و پيشانی
مهمان
میکنم
...
تنهايیام را
همراه پستههای مغز کردهی پدربزرگ
میبلعم
و
لابهلای درد شانهام
و
گرمی دستهای مادربزرگ
گم
میکنم ...
...
تنهايیام را
با
وصله کردن رشتههای بُريده
با
سلامی به مهربانيهای دور
پُر میکنم
é |