|
آن سوی ندانستن نسبت با نزديکترين ستاره در
آسمان!
شهاب مباشری
shahab [ @ ] forough.net
خداوندا
اگر آسمانی میخواهم،
آن زمان
که شعفی زمينی را تجربه کنم!
شرط
میگذارمات!
ای آن ستارهای
که در فرق آسمان نزديکترينی
تو را با من کدامين نسبت است که گم کردهام و
نمیدانم؟
مادرم نيستی
که دامانات چنان گسترده
به پهنای کهکشان بودنِ ميليونی فرزندانات شعاع شعاع نور مهربانی
میپراکنی؟
نمیدانم!
خواهرم نيستی
که زبانههای آتشينات
به بازی و سور کودکانهای هزاران ساله در آستانهی هر بهار رُستن
میخوانیام؟
نمیدانم!
دوستام نيستی
که روزاروز تابشات مدام
همراهیام میکنی تا روشنای شور و امّيد، هر چند گهگاه خفته و تو هميشه
بيدار؟
نمیدانم!
محبوبام نيستی
که آفتاب آفتاب التهابی
مغرورانه به رنگ و روی سرخ، سپيد و زرد، عاشقانه تپشهای دل میربايیام؟
نمیدانم!
دخترم نيستی
که گرماگرم تابستانیات
بر میدهد باغ باغ ِ مهر ورزيدنام و همان ميوهی جاودانهای؟
نمیدانم!
مادرم، خواهرم، دوستام
محبوبه، دخترم
هر آن کس که باشی
هور هور فراتر از قامت انسانیام ايستادهای
دستانام به سوت
آغوشام به روت
گسترده و منتظر
پايينتر بيا
دستام بگير تا در کنارت آرام گيرم
پايينتر بيا ...
پايينتر ...
é |