سال سوم، شماره سی اسفند 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ده‌سين

تولدی ديگر

نوروز من، آخرين يار

وقتی «ماهی‌سياه»های كوچولو ...

رنگ رؤيا

كو بهار؟

پيوند

بهاريه

سه نقطه

زنگ تعطيل

ترميم دل

نوروزان

هست و نيست، كم و زيادِ فروغ

نشريه‌ی جدی، نشريه‌ی محفلی، و انگيزه‌های نوشتن

وقتی در آخرين دم سقوط می‌كنی

اگر نمی‌نوشتم، حتما الكلی می‌شدم

بروز خود در وب‌لاگ

باغ و بهشت ايرانی - بخش دوم

از سخن تو

C'est la vie

شكفتن

هجرت

بازگشت

درخت غريب

همانا ما از خداييم!

تاريخ «کامل» اينترنت - بخش اول

مرد اول – بخش اول

 

 نوشته‌های مائده در سال دوم:

 

همانا ما از خداييم!

مائده م.

moon_ma4 [ @ ] yahoo.com

 

پا در راه گذاشت. روز بود، و دشت گسترده، و راه روشن.

راه رفت. شب شد. چشمان‌اش را بست.

گرمای دستی بيدارش کرد. راه رفت. شب شد. ترسيد.

روشنای نگاهی آرام‌اش کرد. راه رفت. روز شد.

راه‌های ديگر را ديد، و پاقدم‌ها را. مردم را ديد. روز بود.

راه رفت. غبار جاده بر بدن‌اش نشسته بود. دستی به لباس‌اش کشيد.

گرد و غبار که مي‌ريختند، هوا روشن و روشن‌تر مي‌شد. شب نبود؟

غبار که از لباس گرفت، همه جا را روشن ديد.

انا لله و انا اليه راجعون!

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.