|
نوروزان
محمود كوير
mahmoodkavir [ @ ] hotmail.com
زندهگی گاهی بهاری میکند
چون
تپشهای دلی شيدا و مست
بیقراری میکند.
گاه
میجوشد ز سبز برگها آواز باد
میخروشد گاه،
بر
فراز کوهساری مست و شاد.
آدمی
چون رود جاری میشود
گل گل
جاناش بهاری میشود.
آدمی
شادیکنان چون آبشار
قطرهی جاناش فشاند بر بهار.
سنگ
در آغوش انسان،
مست،
بازی میکند
آدمی
با سنگ و گل
خوش
عشقبازی میکند.
دستهای آدمی
چون
شاخههای کاج باغ
لانه
می بندد برای جوجههای يک کلاغ.
بره
آهو میدود در خندهزار جلگهها
هوبره
مینوشد از گلقطرههای چشمهها.
دارکوبی نغمههای زندهگی را میزند مستانه بر طبل درخت.
شاه
جنگل، جغد،
مینشيند بر فراز کندهای بر روی تخت.
نرگسی
عاشق شده بر زلف چوپانی جوان
سيب
سرخ عشق میچرخد ميان آسمان.
زندهگی آنگه بهاران میشود
آدمی
رقصان، چو نور
آدمی
خندان، چو رنگ
شاد
شادان
شاد
شادان
شاد
شادان میشود
قطرهاي،
از
قطرههای مست باران میشود.
é |