سال سوم، شماره سی اسفند 1383

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

ده‌سين

تولدی ديگر

نوروز من، آخرين يار

وقتی «ماهی‌سياه»های كوچولو ...

رنگ رؤيا

كو بهار؟

پيوند

بهاريه

سه نقطه

زنگ تعطيل

ترميم دل

نوروزان

هست و نيست، كم و زيادِ فروغ

نشريه‌ی جدی، نشريه‌ی محفلی، و انگيزه‌های نوشتن

وقتی در آخرين دم سقوط می‌كنی

اگر نمی‌نوشتم، حتما الكلی می‌شدم

بروز خود در وب‌لاگ

باغ و بهشت ايرانی - بخش دوم

از سخن تو

C'est la vie

شكفتن

هجرت

بازگشت

درخت غريب

همانا ما از خداييم!

تاريخ «کامل» اينترنت - بخش اول

مرد اول – بخش اول

 

 

 

تولدی ديگر

شادی بيان

 

هوم! اصلا يادم نبود بهار را!

چه بد!

چه بد که هميشه به انتظار پاييز نشسته‌ايم، اما بهار را ...

راستي، حالا چه‌قدر مي‌شود از اين بهار نوشت که اصلا به يادش نبوده‌ام؟

به گمان‌ام کم، خيلی کم ...

می‌دانی؟ آدم تا وقتی يک دختر کوچولوست، زنده‌گی برای‌اش روند کندی دارد. آن قدر کند که آمدنِ هر بهار را شادمانه جشن می‌گيرد! اما به محض اين که کمی بزرگ می‌شوی، جريان زنده‌گی يک دفعه تند می‌شود. آن‌قدر تند که آمدن و رفتن بهار را ديگر حس نمی‌کنی!

بگذريــــــــم ...

حالا که در آستانه‌ی بهاری تازه و فروغی نوييم، نمی‌خواهم آن همه شيرينی را به تلخی اين حرف‌ها گره بزنم.

وقتی هنوز مفری به رهايی، پلی به کودکی باقی‌ست!

و دانه‌های مهر، به چشم بر هم زدنی، جوانه می‌کنند!

بايد از فروغ، از تولدی ديگر گفت ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.