|
مرد اول - بخش اول
شهاب مباشری
shahab [ @ ] forough.net
قول
مشهوری در درهی سيليكون هست كه چندی پيش، لری اليسون و استيو جابز
كنار هم مشغول سر زدن به ويلای صدميليون دلاری و بيست و سه هكتاری
اليسون كه به سبك سلطنتی ژاپن ساخته میشد، بودند. اين گرانترين و
بزرگترين مستغلات محدودهی وودسايد كاليفرنياست.
همين
طور كه با هم به گوشههای اين قلمرو سر میزدند، جابز میديد كه 81
هزار ياردمكعب خاكبرداری شده تا گذرگاهها، جزيرهها، آبشارها و
ساختمان چایخانهای به سبك قرن هفده كه خانهی اصلی هم در دل آن جا
داشت، بنا شوند. جابز زبان به تحسين درختان بلوط و گيلاس و ... به بار
رسيدهای گشود كه سلطان ميلياردر نرمافزار در تپهباغهای خود گرد
آورده بود و چشماناش با ديدن پنجهزار تن گرانيتی كه اليسون سفارش
داده بود تا عينا باغهای سنتی ژاپن شبيهسازی شوند، گرد شد.
او با
شمارش تعداد صنعتگران كاركشته و ماهری كه مشغول كارهای نهايی بودند،
به عدد پنجاه رسيد. ناگهان جابز به دوست قديمیاش برگشت و شكايتكنان
گفت: "چرا كارگران از پيچهای فلزی برای سر هم كردن كارهای ظريف چوبی
استفاده كردهاند؟" پيش از اين كه اليسون فرصت بيابد تا پاسخی از اين
دست بدهد كه ما نزديك گسل سنآندره هستيم و بهتر است به توصيههای
تكنولوژیهای نوين عمران و زمينشناسی توجه كنيم، جابز ادامه داد:
"آخر، صنعتگران قرن هفده ژاپن كه كاری به پيچ فلزی نداشتند. آنها از
چفت و بستهايی كه از چوب بسيار محكم بودند، استفاده میكردند."
|

روی جلد يكی از شمارههای
سالهای پيش مجلهی تايم از نجات اپل با عرضهی آیمك رنگارنگ
و جريان طلايی پيكسار با توليداتی مقل داستان اسباببازی
مینويسد. كارهايی كه جابز مغز متفكر راهبریشان بوده است، با
شعاری كه از ديگرگونه فكر كردن میگويد: انديشهی متفاوت! |
در
جزئيات اين داستان تا چه اندازه اغراق شده، ترديد است، اما بخشی از آن
كاملا واقعيت دارد و آن حساسيت وافر جابز نسبت به اهميت اصالت، جزئيات
طراحی و كيفيت واقعگرايی عمليات مهندسیست. و همين است كه برگ برندهی
سيستمعاملهای اپل و محصولات الكترونيكی آن برای بيش از ربع قرن بوده
است، حتا اگر سهم بازار چشمگيری بهدست نياورده باشند.
اين
روايت يا حتا قصه به نكتهی ديگری هم اشاره دارد: جسارت نفسگير جابز!
جسارتی كه وی را قادر ساخت تا دانشگاه را رها كند و در بيستويك
سالهگی اپل را تأسيس كند، و همين طور تحقير شدن از سوی كت و شلوار
اتوكشيدههايی را كه خودش به عنوان مدير و رئيس استخدام كرده بود، تاب
بياورد. وی در انزوا فرو رفت تا آنگاه كه برای بيرون كشيدن اپل از
انزوا دست كمك به سويش دراز كردند. اين جسارت اوست كه برایاش موفقيت
ادارهی دو شركت سودآور را كه حوزههای صنعتی خود را _ ادوات
الكترونيكی و صنعت موسيقی و تصوير متحرك: اپل و پيكسار _ اساسا دگرگون
میكنند، به ارمغان آورده است. و باز هم همين جسارت اوست كه وی را
تبديل به شاخصی برای تكنولوژی، كسب و كار، والبته يك پيشآهنگ فرهنگی
در ردهای جهانی كرده است.*
* اين
مطلب بريدهایست از يك مقالهی منتشر شده در نشريهی كريسشن ساينس
مانيتور (ژانويهی 2005) و ادامهاش در شمارههای بعدی فروغ به نشر
خواهد رسيد. گفتنیست كه اين مطلب به همراه چهار مطلب ديگر در شمارهی
31 ماهنامهی
دنيای كامپيوتر و ارتباطات،
در بخش ويژهای كه برای شركت اپل تدراك ديده شده، منتشر شده است.
é |