|
وقتی در آخرين دم
سقوط میكنی
شهاب مباشری
shahab [ @ ] forough.net
نوشتن
در وهلهی اول يك شوق و ذوق فردی میخواهد و اين نياز ...
يادش
نمیدانم به خير يا نه! روزهايی بود كه همه جوره كشته مردهی فوتبال
بودم. وقت و بیوقت، در جمع و خلوت، همهی ذهنام با اين بازی گره
خورده بود، چندان كه مايهی نگرانی بزرگترهايم شده بود. آن وقتها ده
يازده ساله بودم، سالهای 62 و 63 ...
نوشتن! چهگونه؟ چهطور؟ در كجا؟ برای چه؟ آری، نوشتن به مثابهی
اسباب! اسباب برای ...
به هر
حال، غرضام از يادآوری اين امر، اشاره به چند و چون بازی كردن و
نتيجهاش هست. گاه می شد كه با بر و بچههای همدستهای چه خوب بازی را
پيش میبرديم، ...
و اين
نياز ورای داشتن حرف و توانايی بيان است. بعد بايد آن كه دست به نوشتن
میبرد، بنا به قبول اين كه هر كاری قاعدهای دارد و بايد آن را رعايت
كرد، قاعدهی نوشتن را رعايت كند و اگر نمیداند، تلاش كند تا بياموزد
و فرا بگيرد. ضروریِ آموختن قاعده و تسلط به آن، مطالعه و مراجعه به
مراجع و تمرين و پیگيریست ...
با
همهی خوب بازی كردنمان، در آخرين دم بسيار پيش میآمد كه نتيجه را وا
میداديم. و در بازی اين يك واقعيت محتوم گريزناپذير است كه امتياز را
به آنی میدهند كه ببرد نه آن كه خوب بازی كند ، اما ببازد!
اسباب
برای غايتی ديگر، مثل حلقهای از دوستان ساختن، دوستانی كه اين بهانه
را علاقهمندند. دوستانی كه هر يك سر به كار خويش دارند و میخواهند دل
به اين يار بدهند هر از گاهی. انگار ذكری در حاشيه كه وجود را در بر
میگيرد و تسبيحی چرخان كه ...
_
نمیدانم يادتان میآيد چند سال پيش بازی نهايی جام اروپايی را ميان
بايرن مونيخ و منچستر يونايتد؟
بیتوجهی به اين موضوع و ناديده گرفتن سهوی يا عمدی اهميت اين مسأله،
سبب میشود تا حاصل فعل نوشتن، چيزی از آب در آيد نامطلوب كه به خوبی
خوانده و فهميده نمیشود.
حتما
تعابير فصاحت و بلاغت كلام را شنيدهايد. برای كلامی كه به حوزهی
نوشتن وارد میشود، اين صفات را میتوان به صورت خوانا و گويا عنوان
كرد. در گام اول متن را بتوان خواند و سپس منظورش را فهميد، عينا كلامی
كه بيانگر سخنیست و فهميده میشود. حالا در نظر بگيريد كلامی را كه
فصيح و بليغ نيست ...
آری،
حالا دم آخر است! گويی همهی ورقها دارند بر میگردند. دستام دارد رو
میشود بعد يك سال هيجان و شور و طراوت! اين چه بازیایست؟ بالا بپر،
پايين بپر ...
كلامی
را كه فصيح و بليغ نيست، آن وقت چه كسی به داد مخاطب میرسد؟ چيزی به
او ارائه میشود كه آشفته است و كسالتآور. حتما تجربهی مواجه شدن با
دستپخت چنين گويندهها و نويسندههايی را از سر گذراندهايد، نه؟
رسيدن به نوشتن آن گونه كه محصول خواندنی و فهميدنی، يا خوانا و گويا
باشد، نيازمند علاقهمندی و آدابدانیست.
به آب
بزن و به آتش! حالا رسيده آن دم ورق برگردان كه ديگر اينجا قاعدهی
محاسبهی برآيند بردارها رواجی ندارد. اينجا نه كسی هندسهی تحليلی را
كاری دارد نه مكانيك نيوتنی را. تو به آنی میبازی ...
بهتر
است از اين تلاش مذبوحانهی انتزاعی دست بكشم. وقتی حالاش نباشد و
عشقات نكشد، در انتها از تعالی خبری نخواهد بود، كه همه چيز رو به
فرود میرود و حضيض!
آری،
در اين انحطاط بدحالی كه واقعا نمیتوانم بنويسم، اين چه تقلايیست كه
میكنم؟ همان به كه دست بكشم در اين دم آخر ...
اميدوارم ادامه داشته باشد!
é |