|
بهاريه
شاهرخ ستوده فومنی
setudeh [ @ ] engineer.com
نوروز
از امضای تو میگذرد
تنها
همین!
- اما
کارتهای بینشانی؟
تمام
تبریکات در راه میمیرند.
هوای
من از هوای تو خالی نیست
میدانم که میدانی،
اما
خواستم تمرینی کرده باشم
از
فصلهای جسور.
راستی،
وقتی
که سال تحویل میشود
باید
سری به درگاه خانه زد
_
آنجا که نوروز تو را با خود برد _
و
گلدانها
تا
آمدنات
از
میزبانی سنبلها
خالی
ماندند
.
.
.
و
شبها که
شب از
همیشه کوتاه نمیآید
و
میدانم
تا
حوالی بهار راهی نیست.
این
بهاریه نیست!
از نو
بخوانید:
من
دوست دارم بمیرم!
نوروز
از امضای تو میگذرد
تنها
همین!
...
é |