سال سوم، شماره بيست و هشت فروردين 1384

 دوهفته‌نامه‌ی فرهنگی


 

 

 

بهار

فيروزه‌چينان بهار

آرلاندا

پاره‌ها: پاره‌ی اول

ادبيات و دگرگونی‌های اجتماعی

انسانی جاويدان در ميان خدايان

مجمع‌الجزاير واگويه‌ها

در آخرين دم كه می‌رهی

نمادی هم‌ارز لذت

يارم به كجا رفت؟

به روسپيان می‌مانم

به من بگو «تو»

آدم

رفتن و يكی شدن

ارنواز

گرگ

سينما

نفر دوم

آهای گارسون!

 

 

انسانی جاويدان در ميان خدايان

محمود كوير

mahmoodkavir [ @ ] hotmail.com

 

جهان سربه‌سر عبرت و حکمت است

چرا زو همه بهر ما غفلت است

 

داستان عشق خسرو و شيرين و ماجرای فرهاد کوه‌کن را همه شنيده‌ايم. نظامی در داستان خسرو و شيرين يکی از زيباترين آثار عاشقانه‌ی جهان را با تصاويری زيبا و با شکوه آفريده است.

 

در گفت‌وگوی خسرو و فرهاد ما شاهد پيروزی عشق برابر هر نيروی ديگری هستيم:

نخستين بار گفت‌اش: کز کجايی؟

بگفت: از دار ملک آشنايی

بگفت: آن‌جا به صنعت در چه کوشند؟

بگفت: انده خرند و جان فروشند

 

خسرو پرويز از شاهان نام‌آور ايران است. او با کور کردن و از ميان برداشتن پدر بر تخت سلطنت نشست. در زمان وی، بهرام چوبينه بر او شوريد و شاه از بيم وی به روم گريخت. در نخستين روزهای حکومت با گماشتن ديو پتياره‌ای به فرمان‌روايی ری، دمار از روزگار مردم بر آورد. نگاهی کنيم به اقدامات اين ستم‌باره به هنگام حکومت بر ری و به ياد بياوريم که ری همين تهران امروز است:

چو آمد به ری مرد ناتن‌درست

دل و ديده از شرم يزدان بشست

بفرمود تا ناودان‌های بام

بکندند و او شد بدان شادکام

وز آن پس همه گربه‌گان را بکشت

دل کدخدايان بدان شد درشت

به هر سو همی رفت با رهنمای

منادی‌گری پيش او بر به پای

همی‌گفت اگر ناودانی به‌جای

ببينم و گر گربه‌ای در سرای

بدان بوم و بر آتش اندر زنم

زبرشان همه سنگ بر سر زنم

همه جست هرجا که بد يک درم

خداوند او را فگندی به غم ...

شد آن شهر آباد يک‌سر خراب

به سر بر همی‌تافت‌شان آفتاب

همه شهر يک‌سر پر از داغ و درد

کس اندر جهان ياد ايشان نکرد

 

اين شاه نام‌دار پس از اين اقدامات شگفت بر تخت نشسته و خود را چنين می‌نامد: "انسانی جاويدان در ميان خدايان و خدايی توانا در ميان آدميان! صاحب شهرتی عظيم! شهرياری که با خورشيد طلوع می‌کند و ديده‌گان شب، عطا کرده‌ی اوست!"

خسرو اما شگفتی‌های بسيار از خود به يادگار نهاده است، که برخی دست‌آورد جنگ‌ها و غارت‌های بی‌رحمانه‌ی اوست.

 

تخت تاق‌ديس

ز تختی که خوانی ورا تاق‌ديس

که بنهاد پرويز در اسپريس

 

اين تخت را نخست ضحاک ساخت. سپس فريدون آن را صاحب شد و بر آن گوهرها افزود. ايرج، کی‌خسرو و لهراسب هر کدام بر اين گوهرها افزودند. اسکندر اين تخت را در هم شکست. پاره‌های اين تخت دست به دست در نهان می‌گشت تا اردشير نشان آن باز يافت و فرمان به گردآوری آن داد. خسرو پرويز اما آن تخت را بازسازی کرد. به فرمان او هزار و صد و بيست استاد از روم و چين و بغداد و مکران و ايران زمين گرد آمدند و با هر کدام سی شاگرد زبردست بود. اين تخت را در طی دو سال ساختند:

برش بود بالاش صد شاه رش

چو هفتاد رش بر نهی از برش

صد و بيست رش باز پهناش بود

که پهناش کم‌تر ز بالاش بود

همان شاه رش، هر يکی پنج رش

چنان بد که بر ابر سودی سرش

 

اين تخت از عاج و ساج و سيم و زر ساخته شده بود. با چوب آبنوس صور فلکی را بر آن نقش زده بودند. چهار فرش از مرواريد و ياقوت بر گوشه‌های آن انداخته شده بود.

در کنار پايه‌های اين تخت، سه تخت ديگر از گوهر چسبيده بود. تخت کوچک را «ميش سار» می‌ناميدند و سر يک ميش را بر بالای آن زده بودند و دهقانان و زيردستان بر آن می‌نشستند.

تخت ديگر را لاژورد می‌ناميدند و سواران و جنگ‌آوران بر آن می‌نشستند. تخت سوم که سراسر از پيروزه بود، جای‌گاه وزير بود. بافته‌ای بر اين تخت‌ها انداخته بودند از زر و سيم که بر آن نقش ستاره‌گان و سيارات بود و صورت چهل و هشت شاه تاج بر سر که فرمان‌بردار شاه ايران بودند، بر آن بافته شده بود. اين جامه را چينيان هنرمند در هفت سال بافته بودند.

 

هشت گنج

اين هشت گنج را فردوسی چنين ياد کرده است:

نخستين که بنهاد گنج عروس

ز چين و ز برطاس و از هند و روس

دگر گنج بادآورش خواندند

شمارش بکردند و در ماندند

دگر آن که نام‌اش همی‌بشنوی

تو خوانی ورا ديبه خسروی

دگر نام‌ور گنج افراسياب

که کس را نبود آن به خشکی و آب

دگر گنج کش خواندی سوخته

کز آن گنج بد کشور افروخته

دگر گنج کز در خوشاب بود

که بالاش يک تير پرتاب بود

که خضرا نهادند نام‌اش ردان

همان نام‌ور کاردان بخردان

دگر آن که بد شادورد بزرگ

که گويند رامش‌گران سترگ

 

اين گنج‌ها که ره‌آورد غارت‌های بی‌حساب بود، به ادب فارسی نيز راه يافت:

سعدی: صد گنج شايگان به بهای جوی هنر / منت بر آن که می‌دهد و حيف بر من است

 

فردوسی: دگر گنج خضرا و گنج عروس / کجا داشتيم از پی روز بوس

 

از اين رو يکی را گنج بادآورد خواندند، که گويا قيصر روم، هراکليوس، چند کشتی زر سرخ به جزيره‌ای می‌فرستاد و باد آن را به سوی خسرو آورد:

نظامی: ز خاک‌اش باد را گنج روان بود / مگر خود گنج بادآورد آن بود

 

آن ديگری را گنج سوخته خواندند، زيرا به نوشته‌ی بيرونی، اين گنج در فارس بود و صاعقه آن را آتش زد و شعله‌ها تا چهل فرسخ ديده می‌شد. زير خاکسترها همه ياقوت بود.

 

ديگر شگفتی‌های دربار خسرو

ز رامش‌گران سرکش و باربد

که هرگز نگشتی‌ش بازار بد

و هم چنين: ريذک، خوش‌آواز و ...

 

و

به مشکوی زرين ده و دوهزار

کنيزک به کردار خرم بهار

دگر پيل بد دو هزار و دويست

که گفتی از آن در زمين جای نيست

دگر اسب جنگی ده و دو هزار

دو صد باره‌گی کو نبد در شمار

ده و دو هزار اشتر بارکش

عمارکشان شش صد و شصت و شش

 

از يادگارهای ديگر خسروست:

ايوان مداين كه چون از ساختن آن فارغ شد، بر تخت نشست و برای ترسانيدن مردمان به بريدن سر و دست و پای در برابر دروازه‌ی کاخ پرداخت:

فروتر بريده بسی دست و پای

بسی کشته افکنده بر در سرای

ز ايوان از آن پس خروش آمدی

کز آوازها دل به جوش آمدی

که ای زيردستان شاه جهان

مباشيد تيره دل و بد نهان

 

از شگفتی‌های ديگر: شطرنجی با مهره‌های ياقوت و زمرد. فيل سفيد. تاجی از سی و شش کيلو طلا. درفش کاويانی.

درفش کاويانی که روزگاری کاوه‌ی آهن‌گر آن را بر افراشته بود، سرانجام در تازش تازيان به دست عمر پاره پاره شده به خاک افتاد.

کار شاهی ساسانی به آن‌جا رسيد، که از بی‌شاهی گشتند و يزدگرد سوم را پيدا کردند.

يزدگرد به هنگام فرار از برابر اعراب هزار آشپز، هزار رقاصه، هزار يوزبان، هزار بازبان با خود داشت.

شمشير و تاج خسرو را نزد خليفه فرستادند و تاج را از کعبه آويختند.

خسرو چون مملکت گسترد، آن چنان دمار از مردمان برآورد که به سروده‌ی فردوسی: «همی دود و نفرين برآمد ز شهر.» پس مردمان برآشفتند. خسرو به سرکوب مردم پرداخت و مردمان پسر در بند او را از زندان رها کردند. خسرو سرانجام از برابر پسر گريخت. پسر او را به بند کشيد. و آن همه گنج و تاج و شمشير و تازيانه به او هيچ مددی نرساند. گويی اين فرياد اوست که از پس غبار هزاره‌ها به گوش می‌رسد:

همانا سرآمد کنون روز من

کجا اختر گيتی افروز من

کجا آن همه کام و آرام من

که بر تاج‌ها بر بدی نام من ...

é


 © برداشت مطلب از مجلهء «فروغ» به شرط ذكر مأخذ، نام صاحب اثر و اعلام نشانی مجله در اينترنت مانعی ندارد.